تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
ايملكنا بكر اذا كان بعده * فذاك و بيت اللَّه قاصمة الظهر فان التى اعطيتم او منعتم * لكالتمر اواحلى مذاقا من التمر اقوم ولااعطى القيام معادة * ابيت و ان كان القيام على الجمر « 1 »

او را اسير كردند و با شكنجه و عذاب كشتند . « 2 » 924 - منصور بن ابىمزاحم براى ما نقل كرد و گفت : يحيى بن حمزه عبسى ، از عبدالرحمان بن جبير بن نفير ، از عمرو بن عبسه نقل كرده كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند : « هيچ پيشوايى ، هيچ كاهنى و هيچ پادشاهى جز خداوند نيست . خداوند شاهان چهار گانه جمد ، مخوس ، مسرح و ابضعه و نيز خواهر آنان عمرده را لعنت كند » . راوى گويد : اين زن به هنگامى كه مسلمانان به سجده مىرفتند به سراغشان مىآمد و به آنان لگد مىزد . « 3 » 925 - محمد بن زياد حارثى براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن عبدالرحمان بن سلمانى ، از پدرش ، از ابن عمر نقل كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله به فروة بن مسيك مرادى فرمود : « برو و همراه كسانى از طايفه خود كه روى كرده‌اند با آنان كه پشت كرده‌اند پيكار كن » . او با شنيدن اين سخن پشت كرد و رفت . اما رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « او را نزد من باز گردانيد » . چون او را برگرداندند فرمود : « دربارهء تو پس از آن كه رفتى آيه نازل شده

هامش
( 1 ) . ترجمه ابيات چنين است : تا آن هنگام كه رسول خدا ( ص ) در ميان ما بود از او فرمان برديم ، اما اى بندگان خدا ، ابوبكر را با ما چه كار ؟ آيا پس از پيامبر ( ص ) ، بكر فرمانرواى ماست ؟ اگر چنين باشد اين رخدادى كمر شكن است . آنچه داديد يا بازداشتيد چون خرما شيرين و بلكه از آن هم شيرين‌تر است . برمىخيزم و از اين قيام و خيزش دست برنمىدارم ، هر چند ايستادنم بر روى اخگرهاى آتش باشد .
( 2 ) . بنگريد به : سيرة الحلبيه ، ج 2 ، ص 350 ؛ اصابه ، ج 1 ، ص 77 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 1 ، ص 1875 .
( 3 ) . چنان كه در مجمع ( 0 ج 1 ، ص 43 ) آمده ، احمد ( ج 4 ، ص 387 ) و نيز طبرانى اين حديث را نقل كرده‌اند . هيثمى درباره حديث گويد : احمد آن را متصل و نيز مرسل روايت كرده ، طبرانى هم آن را نقل كرده و راوى طبقه دوم اين سند را بسر بن عبيداللَّه نام برده است . رجال سند هر دو روايت ثقه‌اند . هيثمى در مجمع ( ج 10 ، ص 44 ) همچنين گفته : طبرانى اين حديث را از شيخ خود بكر بن سهل دمياطى نقل كرده است . ذهبى درباره او مىگويد : عالمان از او روى گردانده‌اند و وضعى مشكوك دارند ، نسائى گفته : او راويى ضعيف است . اما بقيه رجال اين حديث ، رجال صحيح هستند .