تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
كلبى گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اين پيمان با آنان مصالحه كرد كه منافع محصول حضرموت از آنان باشد . آنگاه فرمود : « همدل و همراه هم به سرزمين خويش باز گرديد » . پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين مهاجر بن امية بن مغيره را بر آنان گماشت و كار زكات را نيز به دو واگذاشت . چون رسول خدا صلى الله عليه و آله درگذشت مرتد شدند ، مگر طايفه‌اى از بنى عمرو بن معاويه كه امرؤ القيس بن عابس نيز در ميان آنان بود . هنگامى كه كسانى از كنده كشته شدند و كسانى از آنان نيز به اسيرى درآمدند امرؤ القيس بن عابس چنين شعر گفت :
الا ابلغ ابابكر رسولا * وفتيان المدينة اجمعينا فلست مبدلا بالله ربا * ولامتبدلا بالسلم دينا شأمتم قومكم و شأمتمونا * وغابركم كأشأم غابرينا « 1 »
زمانى كه ابن اشعث كشته شد هيأتى از ازد كه پسر امرؤ القيس نيز در ميانشان بود به حضور عبدالملك رسيد . عبدالملك از پسر امرؤ القيس پرسيد : آيا تو پسر همان شاعرى كه گويد :
شأمتم قومكم و شأمتمونا * وغابركم كأشأم غابرينا ؟
به خداوند سوگند ، او راست گفته است ؛ شما همه آغاز و انجامتان نگون بختيد و حكومت بر شما نيز چنين است . خفشيش نيز در هنگام از دين برگشتن چنين شعر سروده است :
اطعنا رسول اللَّه ما كان بيننا * فيالعباد اللَّه مالابىبكر
هامش
( 1 ) . هان ! به ابوبكر و ديگر جوانمردان مدينه اين پيغام را برسان كه من هيچ پروردگارى به جاى اللَّه نمىپرستم و هيچ دينى جايگزين اسلام نمىكنم . شما خاندان خود و نيز ما را بد يُمن دانستيد . رفتهء شما بدشگون‌ترين رفته است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 495 | ابن شبة النميري / صابرى