آنان در مقابل به او خراج بپردازند . تُبَّع در پى اين درخواست حارث بن عمرو بن حجر بن معاويه كندى ، جد امرؤالقيس بن حُجر بن حارث كندى شاعر را به ميان آنان فرستاد . او به بطن عامر رفت و در آنجا مسكن گزيد و پسران خويش را در ميان طوايف پراكند : يزيد پسر خود را بر كنانه گماشت ، پسر ديگر خود حُجر را بر بنىاسد ، پسر ديگر خود شرحبيل را بر بنىتميم و عبد مناة و پسر ديگر خويش سلمه را نيز بر بنى ثعلب گماشت . آنگاه به پيكار ملوك غَسّان در شام و ملوك لخم در حيره رفت ، تا هنگامى كه منذر بن ماء السماء آهنگ تكريت « 1 » كرد ، در آنجا سفيان بن مجاشع به منذر پيشنهاد كرد دختر حارث را خواستگارى كند . [ او نيز چنين كرد و ] حارث دختر خود هند را به همسرى او درآورد . درباره آن زن چنين آرزو شد كه سه پسر به دنيا آورد . چنين نيز شد و او سه فرزند به نامهاى عمر ، قابوس و منذر به دنيا آورد . ديرى نپاييد كه حارث مرد و از آن پس بنى اسد پسر او حجر را كشتند . دو پسر ديگر او سلمه و شرحبيل نيز با همديگر اختلاف ورزيدند و به جنگ روى آوردند : در نتيجه ، بنى ثعلب شرحبيل بن حارث را كشتند . اما از آن سوى منذر بن ماء السماء كسانى به سوى باقيماندگان اين خاندان فرستاد و آنان را در جفر الأملاك « 2 » در حيره كشت . مردى از مردمان حيره در نكوهش امرؤ القيس چنين شعر گفته است :
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 493
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٩٣
الا يا عين بكى لى شنينا * وبكى للملوك الذاهبينا
ملوكا من بنى حجر بن عمرو * يساقدن العمشيه يقتلونا
فلو في يوم معركة اصيبوا * و لكن في ديار بنى مرينا
و لم تغسل جماجمهم به غسل * و لكن بالدماء مرملينا
تظل الطير عاكفة عليهم * وتنزع الحواجب و العيونا « 3 »
هامش
( 1 ) . تكريت كه تلفظ درست آن بر وزن جمشيد است و عامه آن را بر وزن كبريت خوانند نام شهرى مشهورميان موصل و بغداد است ، قلعهاى محكم داشته كه از يك سمت مجاور دجله بوده است . بنگريد به : مراصد « الاطلاع » ، ج 1 ، ص 268 .
( 2 ) . جفر الأملاك از توابع حيره است . بنگريد به : مراصد الاطلاع ، ج 1 ، ص 338
( 3 ) . ابيات را در ديوان امرؤ القيس ( چاپ معارف ، ص 200 ) بنگريد . ترجمه ابيات از اين قرار است : اى چشم ، سيل اشك فرو ريز و براى آن شاهان كه رفتهاند گريه كن . شاهانى از بنى حُجر بن عمرو كه شبانگاه از خانهها برون برده و كشته شدند . اى كاش در ميدان نبردى كشته شده بودند ، اى حيف كه در خانه و سرزمين بنى مرين خونشان بر زمين ريخت . سرهاى آنان به آب شسته نشد ، بلكه در خون غلتيد و به خون آلود . و همچنان پرندگان لاشخور بر بالاى جنازههاى آنان ماندند و چشم و ابروها از جاى مىكندند .