تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤

ابوعبيده گويد : از آن پس سلطنت از اين خاندان بيرون رفت و هيچ پادشاهى از آن برنخاست ، هر چند صاحب ثروت بودند و آنان را « ريحانة اليمن » مىناميدند . در برابر پادشاهان تبعى يمن از خاندان حمير بودند . 922 - كلبى روايت كرده است كه هيأت كنده در حالى كه جفشيش يا خفشيش « 1 » ، عمرو بن ابىكيشم ، ابن ابىسهر بن جبله ، اشعث بن قيس و امرؤ القيس بن عابس در ميانشان بودند به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند . جفشيش گفت : اى رسول خدا ، مىپنداريم شما از عمور ، عمور كنده‌ايد . گفته مىشود پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : « اين چيزى است كه عباس و ابوسفيان زمانى كه نزد شما آمدند گفتند . ما بنى نضر بن كنانه‌ايم . نه مادران خود را ناروا مىگوييم و نه پدران خود را وامىگذاريم » . « 2 » 923 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : حماد بن سلمه ، از عقيل بن طلحه سلمى ، از مسلم بن هيصم ، از اشعث بن قيس نقل كرد كه گفته است : در جمع تنى چند از طايفهء كنده كه مرا مهتر خود نمىدانستند به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم . گفتم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ما مدعى هستيم كه شما از ماييد . فرمود : « ما زادگان نضر بن كنانه‌ايم ؛ نه مادران خود را ناروا مىگوييم و نه پدران خويش را انكار مىكنيم . » « 3 »

هامش
( 1 ) . خفشيش كندى كه نام او را به خ ، ج‌و ح خوانده‌اند ، پسر نعمان كندى است . تاريخ او را بنگريد در : اسد الغابه ، ج 1 ، ص 290 و ج 2 ، ص 30 .
( 2 ) . روايت‌هاى كلبى قابل استناد نيست و كلبى از ديدگاه محدثان راويى دروغگو است .
( 3 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 2 ، ص 2190 ) و معجم الصغير ( ج 1 ، ص 81 ) داستان جفشيش كندى را به همين مضمون آورده و هيثمى در مجمع ( ج 8 ، ص 218 ) دربارهء اين حديث گفته : سند آن مشتمل بر برخى كسانى است كه ما آنها را نمىشناسيم . همو در جايى ديگر از مجمع ( ج 1 ، ص 195 ) گويد : طبرانى در معجم صغير و كبير اين حديث را آورده و سند او مشتمل بر اسماعيل بن عمرو بجلى است كه ابوحاتم و دارقطنى او را ضعيف دانسته‌اند و ابن حِبان او را ثقه دانسته است . ساير رجال اين سند نيز ثقه‌اند .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 494 | ابن شبة النميري / صابرى