تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢

921 - اسحاق بن ادريس براى ما نقل كرد و گفت : زهير بن معاويه براى ما حديث كرد و گفت : يزيد بن يزيد بن جابر ، از مردى ، از عمرو بن عَنْبه نقل كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « بر من انديشه‌اى نيست كه آن دو طايفه هر دو ، هلاك شوند و نه پادشاهى باشد و نه پيشوايى . بارى خداوند شاهان چهار گانه : جمد ، مسرح ، مخوس و ابضعه و نيز خواهرشان عمرده را لعنت كند » « 1 » ابوزيد بن شبه گويد : مخوس ، مسرح ، جمد و البضعه فرزندان معديكرب بن وليعة ابن شرحبيل بن معاوية بن حجر القرد بودند كه همراه با اشعث بن قيس به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند واسلام آوردند ، سپس از دين برگشتند و سرانجام در نبرد نجير كشته شدند . آنان هر كدام فرمانروايى واديى بودند و « شاهان چهار گانه » خوانده شدند . دربارهء اين چهار شاه گفته شده است :

ياعين بكى للموك الأربعة * جمد مخوس مسرح و البضعه « 2 »
ابوزيد بن شبه گويد : كنده را هرگز پادشاهى نبود اما هنگامى كه طايفه نزار رو به فزونى نهادند و از همديگر بيمناك شدند قبايلى از ربيعه بر آن شدند كه نزد تُبّع روند و از او بخواهند بر آنان مردى بگمارد تا قوىتران را از آزار رساندن به ضعيفان باز بدارد ، و
هامش
( 1 ) . حديث برساخته است ؛ سند مشتمل است بر اسحاق بن ادريس كه ذهبى در ميزان ( ج 1 ، ص 184 ) درباره‌اش مىنويسد : از همام و ابان نقل حديث مىكند و عمرو بن شبه و ابن مثنى از او نقل حديث كرده‌اند ؛ ابن مدينى او را واگذاشته است ؛ ابوزرعه گفته ؛ راويى سست است ؛ بخارى گفته : او را واگذارند ؛ دار قطنى گفته : حديث او منكر است ؛ و يحيى بن معين گفته : دروغگو است و حديث جعل مىكند . سند حديث همچنين مشتمل بر « مردى » است كه از او نام برده نشده است . به هر روى ، حديث در شمار برساخته‌هاى اسحاق بن ادريس است .
( 2 ) . نُجَير ، بر وزن طفيل ، نام قلعه‌اى است در يمن و نزديك حضرموت ، كه در روزگار خلافت ابوبكر ، از دين برگشتگان ، همراه با اشعث بن قيس در آن پناه گرفتند . زياد بن ربيع بياضى آن را محاصره كرد و به زور گشود و كسانى را كه در آن بودند كشت ( سال 12 ه . ق . ) . بنگريد به : مراصد الاطلاع ، ج 3 ، ص 1361 . ترجمه شعر چنين است : اى ديده ، بر شاهان چهار گانه ، جَمْد ، مخوس ، مسرح و ابضعه گريه كن .