تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
920 - هارون بن هارون براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : عمرو بن حارث براى ما نقل كرد كه بكر بن سوادهء جذامى برايش حديث كرده ، كه زياد بن مغنم حضرمى به او گفته است : هيأت كنده در حالى كه جَمْد نيز در ميان آنان بود به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده در همان حال مردى پيش آمد و گفت : اى رسول خدا ، مجروح شده‌ام . فرمود : آنان كه مجروح شدند رستگارند . اعضاى اين هيأت بيرون رفتند و آنچه خواستند گفتند . پس جَمْد بيمارى لقوه گرفت . ديگر بار نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله برگشتند و گفتند : اى رسول خدا ، اين پيشواى قوم است . براى او در پيشگاه خداوند دعا كن . فرمود : « چنين نمىكنم . اما برويد و پاجوش خرمايى برداريد و تيز كنيد و آنچه را در چشمان او هست بيرون آوريد ، يا چاقويى برگيريد و بدان بر او داغ زنيد كه همين درمان اوست و چاره‌اى جز اين ندارد . خداوند خود مىداند كه چون پشت كرديد چه گفتيد » . [ آنان چنان كه فرموده بود كردند و آن مرد بهبود يافت ] . فرستادگان كنده گفتند : آيا خوراك ما در دوران جاهليت را ديده‌اى ؟ فرمود : « همان خوراكتان هست تا وقتى كه خداوند آن را از شما بگيرد » . گفتند : ما را رهايى ده . فرمود : « زمانى بر شما خواهد رسيد كه به آنچه كفايتتان كند خرسند شويد » . گفتند : رهاييمان داده‌اى . فرمود : « خداوند بهتر از اينها را برايتان آورده است : اسلام » جَمْد پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين دين برگشت و بر كفر كشته شد . عمرو گويد : كعب بن علقمه برايم نقل كرد كه آنان گفتند : نزد اين جوان مُضَرى رفتيم و هر چه از او خواستيم به ما داد . حتى اگر مىخواستيم گوش او را هم بگيريم مىتوانستيم . كعب همچنين برايم نقل كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرموده است : « خداوند جمد ، ابضعه و خواهر او عمرده را لعنت كند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . حديث مرسل و ضعيف است ؛ چنان كه ابن حجر در تقريب يادآور شده هارون بن هارون راويى ضعيف است ، و زياد بن مغنم نيز راويى مجهول است كه نديده‌ام كسى او را شرح حال نوشته باشد . اين خبر در طبقات الكبير ( ج 1 ، ص 350 ) از هشام بن محمد ، از ابن ابىعبيده نقل شده است .