اين عرب باديه نشين اجازه مىدهى پوست تو را بشكافد ؟ فرمود : « اين حجامت بهترين دواست » . « 1 » 919 - حسين بن ابراهيم براى ما نقل كرد و گفت : مبارك بن سعيد ، از پدرش ، از ابن ابىنعيم ، از ابوسعيد خدرى حديث كرد كه گفته است : على [ عليه السلام ] از يمن براى رسول خدا صلى الله عليه و آله قطعهاى طلا پيچيده در چرمى نقره نشان كه محصول يمن نبود فرستاد . پيامبر صلى الله عليه و آله آن را ميان چهار تن قسمت كرد : اقرع بن حابس حنظلى ، از بنى مجاشع ، عُيَيْنة بن حصن فزارى ، علقمة بن علاثة جعفرى و زيد بن خير طائى ، از بنى نبهان . قريش و انصار كه چنين ديدند گفتند : آيا اين مال را ميان گردنكشان نجد قسمت مىكنى و ما را وامىگذارى ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : من خود در ميان آنهايم . در همين هنگام مردى با چشمهاى به گودى نشسته ، گونههاى برآمده ، پيشانى برجسته ، ريش پر ، سر تراشيده و كمر بربسته پيش آمد و گفت : اى محمد ، از خدا پروا كن ! فرمود : « اگر من خدا را نافرمانى كنم چه كسى او را فرمان مىبرد ؟ آيا او مرا بر زمينيان امين مىگمارد و شما مرا امين نمىپنداريد ؟ » . راوى گويد : پس مردى از مسلمانان - گمان مىكنم خالد بن وليد بود - براى كشتن او اجازه خواست . اما او پشت كرد و رفت . آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « از نسل اين مرد كسانى برمىخيزند كه هر چند قرآن مىخوانند ، اما قرآن از حنجرههايشان فراتر نمىرود ، با مسلمانان مىجنگند ، بت پرستان را وامىگذارند و چونان كه تير از كمان بيرون رود از اسلام بيرون مىروند » . « 2 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 490
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٩٠
هامش
( 1 ) . حديث ابن شبه مرسل است . اما حاكم در مستدرك ( ج 4 ، صص 208 و 209 ) ، احمد ( 5 - 21 / 19 ) ، بزار ( 1216 ) و طبرانى در معجم الكبير ( ج 7 ، صص 6786 و 6787 ) اين حديث را به صورت موصول از طريق عبدالملك بن عميد از حصين بن ابىحر ، از سمره نقل كردهاند . رجال اين سند همه ثقهاند ؛ هيثمى در مجمع ( ج 4 ، ص 37 ) مىنويسد : در سند احمد ، اين روايت بدين سند آمده : « از حصين ، مردى از بنى فزاره » اما در سند او نيامده است كه « از حصين از مردى از بنى فزاره » . شايد نسخهاى كه در اختيار هيثمى بوده چنين بوده است .
( 2 ) . بخارى ( 3344 ، 3610 ، 4351 ، 4667 ، 5057 ، 6163 ، 6931 ، 6933 ، 7432 و 5762 ) مسلم ( 1064 / ح 143 ، 144 ، 145 ، 146 ، 147 ، 148 ) ، ابوداوود ( 4764 ) ، نسائى ( ج 5 ، ص 87 و ج 7 ، ص 118 ) ، احمد ( ج 3 ، صص 68 و 73 ) بيهقى در دلائل ( ج 6 ، صص 426 و 427 ) ، طيالسى ( 2234 ) ، عبدالرزاق ( 18676 ) و ابن حبان ( 25 ) اين حديث را نقل كردهاند . در همين باب در مسند احمد ( ج 3 ، صص 354 و 355 ) از جابر ، در همان كتاب ( ج 4 ، ص 421 ) از ابوبرزه و نيز ( ج 5 ، ص 42 ) از ابوبكر حديث رسيده است .