ابن عامر را پشت سر خود ديد . با هم رفتند و در مسجد نشستند . آنجا عبداللَّه از او پرسيد : اى ابوكبشه ، آيا به حضور امير المؤمنين رسيدى ؟ گفت : آرى . گفت : آيا از او چيزى هم خواستى ؟ گفت : پس از حديث سهل بن حنظله من كسى نيستم كه از او [ : خليفه ] چيزى بخواهم . پرسيد : حديث سهل چيست ؟ گفت : سهل براى ما نقل كرد كه عُيَيْنة بن بدر و اقرع بن حابس به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند و از او مسألتى كردند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود آنچه خواستهاند به آنها داده شود . همچنين به معاويه فرمود در اين باره سندى بنويسيد . او نوشت و نامهء هر كدام را به آنها داد . اقرع كه مردى مهربان بود نامه خود را گرفت و در عمامهاش پيچيد . اما عُيَيْنه براى رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين پيغام فرستاد : آيا مىپندارى براى خاندان خود نامهاى به سان نامهء متلمس كه نمىدانم در آن چه نوشته است مىبرم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله نامه او را گرفت و در آن نگريست . پس فرمود : « در اين نامه همان كه دستور داده شده است برايت نوشتهاند » - محمد بن مهاجر ، از يونس ، از ميسره نقل كرد كه عقيده داشته است پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول وحى بر او ، به خواندن و نوشتن قادر بود . پيامبر صلى الله عليه و آله پس برخاست و روانه خانه شد . در راه شترى ديد كه شكمش به پشتش چسبيده است . فرمود دربارهء اين حيوانهاى زبان بسته از خدا پروا كنيد : به آنها خوب غذا بدهيد و خوب هم سوار شويد » . پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه با حالتى برافروخته به سراى خود رفت ، نيز فرمود : « روى بر مىتابد و مىگويد : من نامهاى به سان نامهء متلمس كه نمىدانم در آن چه نوشته است براى خاندان خود ببرم ! هان بدانيد ! هر كس در حالى كه بىنياز كنندهاى دارد از مردم چيزى بخواهد بر آتش دوزخ خود افزوده است » . يكى گفت : اى رسول خدا ، آن بىنيازى و غنايى كه با وجود آن ، سؤال كردن شايسته نيست كدام است ؟ فرمود : « خوراك يك شبانه روز » . « 1 » ابوزيد بن شبه گويد : گويند : عُيَيْنه مردى دلير و بىباك ، و عامر مردى خردمند و سنجيده بود و از همين روى گفته مىشد : رأى و درايت عامر و بهرهء عُيَيْنه .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 486
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٨٦
هامش
( 1 ) . سند اين حديث صحيح است و منابع آن در شمارهء پيشين گذشت .