تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤

پوشيدى و كهنه كردى و يا به ديگران دادى و گذشتى . اما آنچه بماند از آنِ وابستگان تو است » . گفتم : به خداوند سوگند ، اگر عمرى باقى بماند مال خود را اندك خواهم كرد . حسن گويد : به خداوند سوگند ، او چنين نيز كرد . چون مرگ خويش را نزديك يافت گفت : اى فرزندان من ، از من پند گيريد ، كه هيچ كس شما را خير خواه‌تر نيست . چون ديگر مردم ، پيشوايى را به بزرگسالان خود واگذاريد و خردسالان را به پيشوايى مگيريد تا در نتيجه مردم بزرگانتان را سبك خرد شمرند و شما را بىمقدار پندارند . بر شما باد كه مال خود را در كارهاى درست به كار زنيد و افزايش دهيد ، كه مال خاستگاه بزرگوارى و گشاده دستى و ابزار بىنيازى انسان از فرومايگان است . از گدايى و مسألت خواهى از ديگران حذر كنيد ، كه آخرين چارهء كسب است . مرا در همين جامه كه با آن نماز مىخوانده‌ام به خاك بسپاريد و مباد بر من نوحه سرايى كنيد ؛ چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن نهى مىفرمايد مرا در جايى به خاك بسپاريد كه كسى نداند ؛ چه ، از من در ميان اين طايفه ، بنىبكر بن وائل ، در روزگار جاهليت ، كارى نادرست سر زده است . « 1 » 909 - خلف بن وليد و احمد بن معاويه براى ما نقل كردند و گفتند : محمد بن هشيم ، از زهرى ، از ابوسلمه ، از ابوهريره نقل كرده كه گفت : عيينة بن حصن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد ، در حالى كه آن حضرت حسن يا حسين را مىبوسيد . گفت : ايا او را مىبوسى ؟ من تا كنون ده فرزند داشته‌ام اما حتى يكى از آنها را نبوسيده‌ام ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « هر كس مهر نورزد به او مهر نورزند . » « 2 » 910 - سلمان بن احمد حرشى براى ما نقل كرد و گفت : وليد بن مسلم براى ما نقل كرد و گفت : عبدالرحمان بن يزيد بن جابر ، از ربيعة بن يزيد حرشى ، از ابوكبشه سلولى حديث كرد كه گفت : وى خود به حضور وليد بن عبدالملك رسيد . عبدالملك از او

هامش
( 1 ) . همان منابع شمارهء 906 را بنگريد .
( 2 ) . بخارى در صحيح ( 5997 ) و در ادب المفرد ( 91 ) ، مسلم ( 2318 ) ، ابوداوود ( 5218 ) ، ترمذى ( 1911 ) ، بغوى در شرح السنه ( 3447 ) و ابن حبان ( 457 ) اين حديث را نقل كرده‌اند . در اين زمينه احاديثى چند از شمارى از صحابه رسيده است . منابع روايت كننده اين احاديث را بنگريد در : احسان في تقريب صحيح ابن حبان ، ج 2 ، ص 203 .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 484 | ابن شبة النميري / صابرى