راوى گويد : عبيد [ كه دراين شعراز آننام برده شده ] اسب عباس بن مرداس است . « 2 » 906 - على بن حبد براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن يزيد واسطى ، از زياد جصاص ، از حسن نقل كرد كه گفت : قيس بن عاصم منقرى برايم حديث كرد و گفت : به ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم . چون مرا ديد شنيدم كه [ به ديگران ] مىگويد : اين مهتر باديه نشينان است . قيس گويد : چون بر او وارد شدم به گفت و گو پرداختم . از آن جمله گفتم : اى پيامبر خدا ، مالى كه برايم و بال نداشته باشد ، از آن ميهمانى كه بر من درآيد و يا از آن زن و فرزند پر تعداد باشد . فرمود : « مال ستوده ، چهل [ شتر ] است . بيشتر از آن شصت تا [ پذيرفته ] است . اما واى بر آنها كه صد صد دارند ، مگر اين كه هم در سالهاى سختى و هم در سالهاى رونق و خرمى از آنها به ديگران عطا دهند ، به مردمان اجازه دهند بر آنها سوار شوند و چاقهايشان را بكشند و هم به تهيدستى كه مسألت مىكند و هم به ناتوانى كه از مسألت پرهيز دارد اطعام كنند » . قيس گويد : گفتم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اين خوى چه ستوده و زيباست ! اى پيامبر صلى الله عليه و آله خدا ، در آن وادى كه زندگى مىكنم از فراوانى شترانم كسى نمىتواند بدان درآيد . پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : با مِنْحه « 3 » چه مىكنيد ؟ او گفت : هر سال صد شتر به منحه مىدهم .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 481
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٨١
و ما كنت دون امرى منهما * و من تصنع اليوم لايرفع « 1 »
هامش
( 1 ) . ترجمه ابيات چنين است : سهم من و سهم عبيد از آن عيينه و اقرع شد . من در ميان مردم داراى منزلتى بودم ، اما نه چيزى به من داده شد و نه از من دريغ داشته شد . بدر و حابس در جمع مردمان بر مرداس برترى نداشتند . و من از هيچ يك از آنها كمتر نبودم ؛ و البته هر كه را امروز فرود آورى و بىمقدار بدارى هرگز رفعت نخواهد يافت .
( 2 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، صص 560 - 567 ) اين خبر را از ابن اسحاق ، و او بدون سند ، نقل كرده است .
( 3 ) . مِنْحه بر وزن هفده ، آن است كه شتر يا گوسفند را صاحبش به كسى ديگر واگذارد تا از شير و پشم آن استفاده كند و سپس آن را بازگرداند . بنگريد به : اقرب الموارد ، ج 2 ، ص 1244 ذيل ماده منح ؛ قاموس المحيط ، 221 ، ذيل همين ماده - م .