ابن اسحاق گويد : عُيَيْنة بن حصن بن حذيفة بن بدر فزازى نيز در اين گروه بود . او و اقرع بن حابس از كسانى اند كه در فتح مكه ، غزوهء حنين و نيز غزوه طائف در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله حضور داشتند .
اين هيأت چون به مسجد آمدند از پشت ديوار حجرههاى رسول خدا صلى الله عليه و آله آن حضرت را فرياد زدند : اى محمد ، بيرون آى ! اين فرياد رسول خدا صلى الله عليه و آله را آزرد . اما به نزد آنان آمد . گفتند : اى محمد ، نزد تو آمدهايم تا از افتخارهاى خود و برترىهايى كه داريم بگوييم . شاعر و سخنور ما را بدين كار اجازه ده . فرمود : « سخنورتان را اجازه دادم ؛ بگويد » . پس عطارد بن حاجب برخاست و گفت : سپاس خدايى را كه بر ما منت و لطف دارد و او سزاوار همين است ، خدايى كه ما را فرمانروايان مردم ساخت و ثروتهايى گران به ما داد تا با آن نيكوكارى كنيم ، و همو ما را سرافرازان مشرق زمين و پر شمارترين توانگرترين آنان قرار داد . در ميان مردم چه كسى همتاى ماست ؟ مگر نه آن كه ما سران و مهتران مردم و صاحبان برترى و فضليم ؟ هر كس مدعى افتخارهايى به سان ماست آنها را برشمارد و بگويد . ما اگر مىخواستيم بيش از اين نيز مىگفتيم . اما از پر گفتن دربارهء آنچه خداوند به ما داده است پروا داريم . ما به اين برترىها ناموريم و آنچه هم گفتم تنها بدان هدف بود كه [ اگر راست مىگوييد ] همانند آن را درباره خاندان خويش برشمريد و اگر وصفى بهتر از ما داريد باز گوييد .
وى پس از اين سخنان نشست .
پس پيامبر صلى الله عليه و آله به ثابت بن قيس بن شماس از طايفهء بنىحارث بن خزرج فرمود :
« برخيز و خطبه اين مرد را پاسخ ده » .
ثابت برخاست و چنين سخن گفت : گواهى مىدهم كه خدايى جز اللَّه نيست ، يگانه و بىانباز است و گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستادهء اوست - و در روايتى ديگر است كه به پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره كرد و گفت : و سوگند به آن كه محمد را به حق برانگيخت . تو و دوستت در اين مجلس سخنان خواهيد شنيد كه هرگز به گوشتان نرسيده است .
ثابت سپس به سخنان خود ادامه داد ، عظمت ، قدرت و سلطنت خداوند را آنسان كه او سزاوار آن است يادآور شد و با ياد او اندرز داد و سخن خويش را پى گرفت ، تا
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٧٩