تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
ونحن نطعمهم في القحط ما اكَلوا * من العبيط اذا لم يُؤنَسِ الفَزَعُ وننحر الكوم عَبْطاً في ارومَتنا * للنازلين اذا ما انْزِلُوا شَبِعُوا تلك المكارم حزناها مقارعة * اذا الكرام عَلى أمثالها اقترعوا « 1 »

محمد بن اسحاق گفته است : زمانى كه هيأت‌هاى عرب به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرسيدند ، گروهى بزرگ از فرستادگان و بزرگان بنى تميم ، از جمله عطارد بن حاجب بن زرارة بن عوس قيمى ، اقرع بن حابس ، زبرقان بن بدر تميمى از طايفه بنى سعد ، عمرو بن اهتم ، حتحات « 2 » بن يزيد ، نعيم بن يزيد ، قيس بن حارث و قيس بن عاصم ، هر دو از طايفه بنى سعد ، به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند .

هامش
( 1 ) . حديث مرسل و ضعيف است ؛ سند مشتمل است بر محمد بن عباد بن عباد مهلبى كه ابن ابىحاتم در جرح و التعديل ( ج 8 ، ص 14 ) درباره‌اش مىنويسد : از پدرم شنيده‌ام كه او از پدرش حديث نقل مىكرده است و نصر بن على و على بن نصر هم از او نقل حديث مىكنند . همچنين از پدرم شنيدم كه مىگويد : او را نزد مسلم بن ابراهيم ديده‌ام ، اما حديثى از او ننوشته‌ام . ابومحمد گفته : ابن شبه نميرى از او حديث نقل كرده است . اما محمد بن زبير ، ديگر رجل سند ، همان حنظلى است كه ابن ابىحاتم درباره‌اش در جرح و التعديل ( ج 7 ، ص 259 ) چنين اظهار عقيده مىكند : يحيى بن معين گفته : محمد بن زبير ضعيف است و قابل اعتنا نيست . عبدالرحمان براى ما نقل كرد و گفت : از پدرم دربارهء محمد بن زبير حنظلى پرسيدم . در پاسخ گفت : قوى نيست و در حديث او انكار است . گفتنى است اين حديث را بيهقى در دلائل ( ج 5 ، صص 315 و 316 ) به همين مضمون از ابن‌عباس روايت كرده ، و ابن كثير نيز در بداية و النهايه ( ج 5 ، ص 54 ) درباره اين حديث گفته : اين سند كاملًا غريب است . ترجمه ابيات شعر چنين است : ما پادشاهانيم و هيچ طايفه‌اى به ما نمىرسد و نزديك نمىشود ، بزرگى در ميان ماست و عبادتگاه‌ها در ميان ما برپا شود . ما در هنگام قحطى آنان را غذا مىدهيم و تا بخورند از گوشت تازه پروارها به آنان مىخورانيم تا با نگرانى همدم نشوند . در نخلستان خود براى هر كس كه بر ما وارد شود شتران چاق مىكشيم و چون مردمان بر ما وارد شوند سير شوند . اين بزرگىها و فضيلت‌ها است كه ما به هنگام قرعه زدن بزرگان برهمانند آنها ، به چنگ آورده‌ايم .
( 2 ) . در سيرة الحلبيه ( ج 5 ، ص 41 ) حجاب ، در سيرهء ابن هشام ( ج 2 ، ص 560 ) حبحاب آمده و ابن هشام خودحتحات گفته است .