رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله از ابن اهْتم دربارهء زِبْرَقان پرسيد : در ميان شما چگونه موقعيتى دارد ؟ آن حضرت از قيس دربارهء زبرقان نپرسيد ، بدان دليل كه مىدانست مشكلى ميان آن دو وجود دارد . ابن اهتم در پاسخ گفت : او در ميان خاندان خود فرمانروا ، سخنور و مدافع كسان خويش است . زبرقان گفت : او هر چه خواست گفت ، در حالى كه مىداند از آنچه او گفت برترم . عمرو رو به او كرد و گفت : تو را اما ، از مروت بهرهاى اندك است ، تنگ چشمى و پدرانى بىخرد و دايىهايى پست دارى . سپس رو به رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، در هر دو وصف كه از او گفتم راست گفتم ؛ يك بار كه مرا خشنود بداشت دربارهاش بهترين چيزى كه مىدانستم گفتم و يك بار كه مرا ناخرسند ساخت دربارهاش بدترين چيزى كه مىتوانستم گفتم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « براستى كه پارهاى سخنها سحر است » « 1 » زبرقان را به دليل زيبايىاش ماه نجد مىناميدند و از كسانى بود كه به واسطه زيبارويى با عمامه به مكه درمىآمد . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به گردآورى زكات خاندانش بنى عوف گماشت . وى حتى در دوران ردّه اين زكات را به ابوبكر پرداخت و به همين دليل ابوبكر نيز كه پايدارى او را بر اسلام ديده بود و مىديد در هنگامى كه برخى طايفهها از دين برگشتهاند همچنان براى ابوبكر زكات خاندان خود را مىآورد ، وى را در همين سمت باقى گذارد و عمر بن خطاب نيز چنين كرد . مردى از نمر بن قاسط در ستايش زبرقان چنين گفته است - و البته برخى هم گفتهاند اين شعر از حطيئه است - :
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 476
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٧٦
هامش
( 1 ) . حديث « انّ مِنَ البيان لسحراً » حديثى صحيح است كه بخارى ( 5767 و 5146 ) ، ابوداوود ( 5007 ) ، ترمذى ( 2028 ) ، مالك در موطأ ( ج 2 ، ص 986 ) ، احمد ( ج 2 ، ص 16 و 22 ) ، بغوى ( 3393 ) و ابن حبان ( 5795 ) آن را به روايت ابن عمر آوردهاند . روايت ابن عمر از اين حديث چنين است : دو تن از مشرق به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و خطبهاى ايراد كردند و مردم از سخنورى آنان در شگفت شدند . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « انّ مِنَ البيان لسحراً » يا « انّ بعض البيان لسحرا » . در اين باب روايتهاى ديگر نيز از ديگر صحابه رسيده است .