خويش را در روز قيامت شفاعت كنم » . « 1 » 890 - احمد بن عيسى براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : عاصم بن عبداللَّه بن تميم ، از پدرش ، از عروه بن محمد ، از پدرش ، از جدش نقل كرد كه وى خود در جمع هيأت ثقيف به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است . [ او گفته : ] چون اين هيأت بر او وارد شدند در گفت و گوهاى خود حاجتهاى خويش از او خواستند [ و او آنها را برآورد ] و به آنان فرمود : آيا كسى ديگر نيز به همراهتان آمده است ؟ گفتند : آرى ، جوانى همراه ماست كه او را در كنار زاد و توشه خود گذاشتهايم . فرمود : « در پى او بفرستيد » . گويد : چون به حضور او رسيدم در حالى كه ديگر افراد هيأت نيز آنجا بودند از من استقبال كرد و فرمود : « دستى كه مىدهد برتر است و دستى كه مىطلبد فروتر ؛ پس اگر بىنيازى مىخواهى از مردمان مطلب ، البته مال خدا طلبيدنى است و دادنى » . « 2 » 891 - عمرو بن قسط براى ما نقل كرد و گفت : وليد بن مسلم براى ما حديث كرد و گفت : جابر براى ما نقل حديث كرد و گفت : عروة بن محمد ، از پدرش ، از جدش ، از عطيهءسعدى نقلكرد كهگفتهاست : در جمعشمارى از بنىسعد و در حالىكه خردسالترين آنان بودم به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله روانه شديم . همراهان مرا در كنار بار و بنهء خود گذاشتند و به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و خواستههاى خويش طلبيدند و گرفتند . آن حضرت پرسيد : آيا كسى ديگر هم از شما مانده است ؟ گفتند : آرى ، نوجوانى است كه او را در كنار بار و بنهء خود گذاشتهايم . به آنان امر كرد مرا نيز به حضور خواهند . [ در پى من فرستادند ] و گفتند : دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله را پاسخ ده . نزد او رفتم . فرمود : « آنچه خداوند به تو مىدهد از مردم مطلب ، كه دست دهنده برتر است و دست گيرنده فروتر . اما مال خداوند طلبيدنى است و دادنى » . او سپس گفت كه آن حضرت به لهجهء ما با من سخن گفت . « 3 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 465
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٦٥
هامش
( 1 ) . سند اين حديث حسن است ؛ ابن ابىحاتم دربارهء عبدالرحمان بن ابىعقيل ثقفى در جرح و التعديل ( ج 5 ، ص 273 ) گويد : وى در جمع هيأتى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است .
( 2 ) . منابع حديث پسين را بنگريد .
( 3 ) . احمد ( ج 4 ، ص 226 ) ، عبدالرزاق ( 20055 ) ، طبرانى در معجم الكبير ( ج 17 ، صص 442 و 447 ) ، بزار ( 77 / 1 و 2 ) اين حديث را نقل كردهاند . هيثمى در مجمع ( ج 3 ، ص 98 ) در اين باره گفته : رجال احمد ثقهاند . البانى در سلسلة الضعيفه ( ج 2 ، ص 51 ) گفته : عروة بن محمد و پدرش از ديدگاه من مجهول الحال هستند .