تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

خود نشكنيم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « اين شرط برايتان پذيرفته است كه عشر ندهيد ، در جنگ به كمك خواسته نشويد ، بتهايتان را به دست خود نشكنيد . اما دينى كه در آن ركوع نباشد خيرى هم نيست » . گفتند : اجازه ده يك سال ديگر نيز از الههء لات بهره‌مند باشيم . اگر هم از سرزنش عرب بيم داشتى بگو : خداوند مرا چنين فرمان داده است . عمر در اين هنگام گفت : به خداوند سوگند ، نه ، حتماً نه ! شما دل رسول خدا صلى الله عليه و آله را سوزانديد ، خداوند جگرهايتان بسوزاند ! نه به خداوند سوگند راهى نيست جز اين كه به همهء آن آيين كه عرب بدان درآمده است درآييد . خداوند در اين مناسبت اين آيه را فرو فرستاد : وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِي عَلَيْنَا غَيْرَهُ . « 1 » 886 - ابوداوود براى ما نقل كرد و گفت : فليح بن سليمان براى ما حديث كرد و گفت : سعيد بن جبير ، از ابوهريره برايم نقل خبر كرد كه گفته است : هنگامى كه هيأت ثقيف به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده بودند آن حضرت نماز عشا را به تأخير افكند تا آن كه پاسى از شب گذشت . در اين هنگام عمر آمد و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، كودكان خفته‌اند ، زنان شام خورده‌اند و شب گذشته است ! فرمود : « اى مردم ، خدا را سپاس گوييد ! كسى جز شما را سراغ ندارم كه اين نماز را انتظار كشد . اگر بر امتم دشوار نبود اين نماز را تا نصف شب به تأخير مىانداختم » . « 2 » 887 - ابومطرف بن ابىوزير براى ما نقل كرد و گفت : ابوبكر بن عياش ، از يحيىبن هانى نقل كرد كه گفت : ابوعلقمه ، از عبدالملك بن محمد بن بشير ، از عبدالرحمان‌بن علقمه ثقفى برايم نقل كرد كه هيأت ثقيف به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند و براى او هديه‌اى آوردند . پرسيد : « صدقه است يا هديه ؟ هديه را براى خشنودى پيامبر صلى الله عليه و آله و برآوردن حاجت خود دهند و صدقه را براى خشنودى خداوند و آن پاداشى كه نزد

هامش
( 1 ) . اسراء / 73 : چيزى نمانده بود كه تو را از آنچه به تو وحى كرده‌ايم گمراه كنند تا غير از آن بر ما ببندى . سند اين روايت بىاعتبار است ؛ كلبى راويى دروغگو و متروك است .
( 2 ) . احمد ( ج 2 ، ص 250 ) ، ابن ماجه ( 287 ) ، ابن ابىشيبه ( ج 1 ، ص 331 ) ، عبدالرزاق ( 2106 ) و ابن حبان ( 5131 ) اين حديث را نقل كرده‌اند ، و سند آن صحيح است .