892 - ضرار بن صرد براى ما نقل كرد و گفت : سعيد بن عبدالجبار زبيرى ، از منصور بن رجاء ، از اسماعيل بن عبيداللَّه بن ابىمهاجر ، از عطية بن عمرو سعدى ، از پدرش نقل كرده كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود : « از مردم چيزى مخواه . اما مال خدا طلبيدنى و دادنى است » . همو گويد : آن حضرت به لهجه خاندانم [ يعنى بنى سعد ] با من سخن گفت . « 1 » 893 - از ابومصعب برايمان نقل شده است كه گفت : عبدالحميد بن حبيب ، از اوزاعى برايمان حديث كرد كه گفته است : هيأت ثقيف در حالى كه موى سر و ريش و سبيل و نيز ناخنهاى خود را بلند كرده بودند به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند . حضرت از آنان خواست نزد وى بمانند و قرآن فرا بگيرند . آنان نزديك به يك سال [ در مدينه ] ماندند . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله ، يك بار كه به ديدنشان آمده بود وضع آنان را جويا شد و ديد يكى از آنان با دانستن سورهء بقره و سورهاى ديگر بر ديگران برترى يافته است . همو را به اميرى آنان گماشت و به او فرمود : « تو خردسالترين اين جمعى ، اما تو را از آن روى كه به دانستن قرآن برترى دارى به اميرى آنان مىگمارم ؛ هرگاه نماز آنان را اقامت كردى ، به فراخور خردسالترينشان نماز بخوان ، كه در ميان آنان ضعيف ، برده و كسى كه كارى دارد هست . هرگاه نيز به گردآورى زكات رفتى ، گوسفندهايى كه برهاى در شكم و برهاى در پى دارند ، گوسفندهاى دست پرورده ، و نيز آنچه را مالكان براى خود نگه داشتهاند مگير ، كه صاحبان چنين گوسفندهايى به آنها سزاوارترند . از آنها گوسفندهاى دو - سه سال بگير كه ميانه است . » « 2 » 894 - ابوعاصم براى ما نقل كرد و گفت : ابن جريج براى ما نقل كرد و گفت : اسماعيل ابن كثير ، از عاصم بن لقيط بن صبرة ، نقل خبر كرد كه عاصم ، از پدرش ، فرستادهء بنى
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 466
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٦٦
هامش
( 1 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 17 ، ص 440 و 441 ) اين حديث را آورده است .
( 2 ) . حديث مرسل و حسن است .