تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤

اوست » . گفتند : هديه است . پس آن را پذيرفت و از آن هنگام در همان جا كه نشسته بود به سخن گفتن با آنان پرداخت تا آن كه نماز ظهر را [ به تأخير افكند و ] همراه با نماز عصر خواند . « 1 » 888 - عمر بن عثمان بن عاصم واسطى ، برادر زادهء على بن عاصم براى ما نقل كرد و گفت : ابوبكر بن عياش ، از يحيى بن هانى و عروه نقل كرد كه گفت : - همچنين ابوحذيفه ، از عبدالملك بن محمد ، از عبدالرحمان بن علقمه همانند آن حديث پيشين را نقل كرده با اين تفاوت كه در اين روايت گفته است : سپس او را به پرسش و پاسخ مشغول كردند تا آن كه نماز ظهر را تنها توانست [ در وقت نماز عصر و ] همراه با نماز عصر بخواند . « 2 » 889 - احمد بن عبداللَّه بن يونس براى ما نقل كرد و گفت : زهير براى ما حديث كرد و گفت : ابوخالد يزيد بن اسدى برايمان حديث آورد و گفت : عون بن ابىجحيفه سوائى ، از عبدالرحمان بن علقمه ثقفى ، از عبدالرحمان بن ابىعقيل برايمان نقل كرد كه گفته است : من در هيأت ثقيف حضور داشتم كه به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتيم و بر در سراى او بار گشوديم . اين در حالى بود كه نزد ما كسى منفورتر از آن كه بر در سرايش بار گشوده بوديم نبود . اما از مدينه بيرون نرفتيم مگر آن هنگام كه نزد ما كسى محبوب‌تر از همان مرد كه بر در سرايش بار گشوده بوديم وجود نداشت . يكى از ما به او گفت : اى رسول خدا ، چرا از خداوند سلطنتى به سان ملك سليمان نخواسته‌اى ؟ خنديد و سپس فرمود : « شايد اين كه اكنون با او سخن مىگوييد بهتر از ملك سليمان داشته باشد . خداوند هيچ پيامبرى برنيانگيخت مگر آن كه به او يك دعاى مستجاب وعده داد ؛ برخى از پيامبران با اين دعا دنيا را از خدا خواستند و گرفتند ؛ برخى با اين دعا قوم خود را به گاه نافرمانى ، نفرين به هلاكت كردند و آن نيز تباه و هلاك شدند ؛ اما خداوند مرا دعايى مستجاب وعده داده اما من آن را نزد خود اندوخته‌ام تا با آن امت

هامش
( 1 ) . حديث مرسل و ضعيف است . ابن ابىحاتم در جرح و التعديل ( ج 5 ، ص 273 ) از او نام برده ولى درباره وى هيچ جرح و يا تعديلى ذكر نكرده است . او از پيامبر صلى الله عليه و آله مرسلًا نقل حديث مىكند . اين حديث در اسد الغابه ( ج 3 ، ص 412 ) نيز آمده است .
( 2 ) . منابع ، در شماره پيشين گذشت .