عثمان بن عمر ، از ابن جريج حديثى به همين مضمون نقل كرده ، با اين تفاوت كه گفته است : عايشه براى ما عصيده و خرما آورد . « 1 » 895 - ايوب بن محمد رقى براى ما نقل كرد و گفت : يعلى بن اشدق [ بن جراد بن معاوية بن فرج بن ] خفاجة بن عمرو بن عقيل براى ما حديث كرد و گفت : عبداللَّه بن جراد بن معاوية بن ابىفرج بن خفاجة [ نقل كرد كه ] ميهمان مباركى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد و حضرت برايش دعا كرد عامر بود . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را خواست و به اسلام دعوت كرد . اما او سر باز زد . [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] فرمود : من خراج وادى القرى را به تو مىدهم . باز هم نپذيرفت . فرمود : زمام سواران را به تو مىسپاريم تا در دست تو باشد . گفت : نه . فرمود : پس چه مىخواهى ؟ گفت : اسلام خود را به من بنمايانيد تا ببينم چيست . پس مسلمانان برخاستند و نماز خواندند . او چون ديد گفت : اين همان چيزى است كه مرا بدان دعوت مىكنيد ؟ به لات و عزّى سوگند ، از اين پس آرام نمىگيرم و به هيچ زن دلرباى بنى عامر نمىنگرم [ تا شما را درهم كوبم ] . آنگاه بر اسب خود نشست و بيرون رفت و گفت : به خداوند سوگند اين شهر را به زير سم اسبان چابك مىگيرم و از سواران سرخپوش مىآكنم . . . . فرمود : دروغ مىگويى . پس [ خطاب به مسلمانان ] فرمود : « وضو سازيد و چون دعا كردم آمين بگوييد » . عبداللَّه بن جراد مدعى است پيامبر صلى الله عليه و آله چنين دعا كرد : « خداوندا ! عامر بن طفيل را به خود مشغول بدار و مرگ را به او بنمايان » . مردم نيز بر اين دعا آمين گفتند . آنگاه
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 468
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٦٨
هامش
( 1 ) . همان منابع پيشگفته را بنگريد .