تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

ياد نبردم . « 1 » 879 - ابوعاصم براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن عبدالرحمان بن يعلى ، از عثمان‌بن عبداللَّه ، از عمويش عمرو بن اوس ، از پدرش اوس نقل كرد كه گفته است : من در آن هيأت ثقيف بودم كه به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و حضرت آنان را در خيمه‌اى در مسجد سكونت داد . راوى گويد : هر شب پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نماز عشا نزد ما مىآمد و با ما ايستاده سخن مىگفت . او در گفته‌هاى خود بيش از هر چيز از قريش شكايت مىكرد . يك بار فرمود : « در آن دهه كه در مكه بوديم سركوب شده و ستمديده بوديم ، اما چون در اين دهه ديگر بيرون آمديم ميان ما و آنان جنگ بر پا بود ، گاه به زيان ما و گاه به سود ما » . راوى گويد : يك شب پيامبر صلى الله عليه و آله به ميان ما نيامد . از او پرسيديم : چه چيز مانع آمدنت شد ؟ فرمود : « يك حزب از قرآن بر من نازل شده بود و خوش نداشتم پيش از اين كه آن را مرتب كنم از خانه بيرون آيم » . « 2 » 880 - عبيد بن عقيل براى ما نقل كرد و گفت : از عبداللَّه بن عبدالرحمان بن يعلى شنيدم كه از عثمان بن عبداللَّه بن اوس بن حُذَيفه از جدش اوس بن حذيفه نقل مىكرد كه گفته است : ما در هيأت ثقيف [ به مدينه ] آمديم . پيامبر صلى الله عليه و آله ما را در خيمه‌اى كه ميان مصلاى او و منزل خانواده‌اش بود ساكن كرد . او هر شب پس از نماز عشا بر اين هيأت مىگذشت و با آنان سخن مىگفت . راوى گويد : بيشترين سخنى كه هر شب به ميان مىآورد گلايه از قريش و رفتارى بود كه در مكه با او روا داشته بودند . او مىفرمود : « در مكه بىكس و خوار بوديم و چون به مدينه آمديم داد خود از آنان ستانديم ؛ ميان ما و آنان جنگ بر پا بود و گاه به زيان ما و گاه

هامش
( 1 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 9 ، ص 8347 ) ، ابونعيم در دلائل ( ص 400 و به صورت مفصل ) اين حديث را آورده‌اند . سيوطى در خصائص ( ج 2 ، ص 146 ) نقل آن را با همين عبارت به بيهقى نسبت داده است . هيثمى در مجمع ( ج 9 ، ص 3 ) گفته : سند مشتمل بر عثمان بن بشر است كه او را نشناخته‌ام ، و ديگر رجال حديث ثقه‌اند .
( 2 ) . طبرانى در معجم الكبير ( ج 17 ، ص 87 ) اين حديث را آورده است .