تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
خانه‌اى ، در حومهء طائف بود كه پرده‌اى بر آن آويخته بود ، آن را مىپرستيدند و براى آن هديه‌ها و قربانىها مىآوردند و قصد داشتند آن پرستشگاه را همانند خانهء خدا كنند . هنگامى كه هيأت در برابر پرستشگاه لات بار گشود و هر كدام از افراد آن گروه به خانهء خود رفتند مردم مىگفتند : گويا اينان اساساً تا كنون لات را نديده و نشناخته‌اند ! بازگشتگان از ثقيف كناره گزيدند و مردم از آنان مىپرسيدند : چه آورده‌ايد ؟ چه خبر با خود داريد ؟ گفتند : نزد مردى درشتخوى رفتيم كه هر كار مىخواهد مىكند . او با شمشير قيام كرده و عرب را در هم كوبيده است و مردم در برابرش تسليم شده‌اند . وى از ما خواسته‌هايى دشوار طلبيده است : در هم شكستن لات ، واگذاشتن ثروت‌هايى كه از رباست ، مگر اصل سرمايه‌هايمان و حرام دانستن شراب . ثقفيان كه شنيدند گفتند : به خداوند سوگند ، هرگز اين خواسته‌ها را نمىپذيريم . افراد آن هيأت هم گفتند : پس برويد و سلاح آماده كنيد و مهياى پيكار شويد و دژهاى خود را استوار سازيد و باز سازى كنيد . بدين سان ثقيف دو يا سه روز را در آمادگى گذراند و - به گمان خود - قصد جنگ داشت . اما پس خداوند ترس را به دل‌هاى آنان افكند و گفتند : به خداوند سوگند ، ما را توان رويارويى با او نيست ؛ او همه عرب را به زانو درآورده است ؛ به نزد او برگرديد ، خواسته‌هاى او را بپذيريد و بر همين پيمان صلح ببنديد . آن هيأت كه ديدند مردم ترسيده‌اند و آرامش و امنيت را بر جنگ و ترس برگزيده‌اند ، گفتند : ما پيشتر با او پيمان آتش بس منعقد كرده‌ايم و او آنچه را دوست داشته‌ايم به ما داده و خواسته‌هاى ما را در پيمان برآورده است . ما او را پرهيزگارترين ، وفادارترين ، مهربان‌ترين و راستگوترين مردم يافته‌ايم و رفتن ما به حضور او و پيمان صلحى كه با او بسته‌ايم براى ما و شما مبارك است ؛ به مسأله پايان دهيد و فرجام خوشى را كه خداوند خواسته است بپذيريد . ثقفيان گفتند : پس چرا تا كنون اين ماجرا از ما پنهان داشتيد و ما را در اندوه و نگرانى گذاشتيد ؟ گفتند : مىخواستيم خداوند غرور شيطانى را از دل‌هاى شما دور كند . همان دم ثقفيان اسلام آوردند و تسليم شدند . چند روز گذشت و فرستادگان