تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣

رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آنها بدون وضو نماز خواندند ! فرمود : « آن را واگذار ؛ به زودى وضو خواهند ساخت » . چون سوّمين روز شد صورت و سر و گردن و دست‌هاى خود تا شانه شستند و پاها را واگذاشتند . باز هم عمر گفت : آنان چنين و چنان كردند . فرمود : « آنها را واگذار ، كه به زودى وضو خواهند ساخت » . چون پنجمين روز فرا رسيد ، شكم و پشت خود را نيز شستند . باز عمر به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و آنچه را ديده بود به اطلاع رساند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « آنان را به خود واگذار » . از آن پس عمر دربارهء اين خاندان و اين هيأت هيچ نگفت . تا آن كه هديه‌اى از طائف براى آنها رسيد اين هديه شامل عسل ، كشمش ، انار و مشك‌هايى از آب و مرباى زرد آلو و همانند آن بود كه به رسول خدا تقديم كردند . حضرت پرسيد : « صدقه است يا هديه ؟ » گفتند : هديه است ، اى رسول خدا ، پس پيامبر صلى الله عليه و آله مشكى از عسل را گشود و پرسيد : اين چيست ؟ گفتند : عسل خالص است . از آن خورد . پس مشك ديگر را گشود و پرسيد : اين چيست ؟ گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، عسل خالص است . قدرى از آن خورد و فرمود : « چه خوشبو و چه خوشمزه است ! » سپس آن فرستادگان ثقيف از حضور او برخاستند و رفتند . مردى از بنى ليث گوسفندى پخته و قدرى شير به حضرت هديه كرد و از او عوض خواست . حضرت او را عطايى داد و فرمود : « آيا راضى شدى ؟ » گفت : نه . پس به درون رفت و براى او عطايى ديگر آورد و آنگاه پرسيد : « راضى شدى ؟ » گفت : نه . فرمود : « تو را چه خبر است ! مرا به زفتى مكشان ، كه من نه تنگ چشم آفريده شده‌ام و نه ترسو » . اما او باز هم عطا خواست و پيامبر صلى الله عليه و آله برايش مشتى جو ، سُلت « 1 » و خرما آورد و به دو داد سپس پرسيد : « آيا راضى شدى ؟ » گفت : آرى . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « [ از اين پس ] جز از قرشى و ثقفى هديه نمىگيرم ؛ چه ، اين دو طايفه‌اند كه زود پاداش نمىخواهند » . « 2 » 875 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن فليح ، از موسى بن عقبه ، از ابن شهاب نقل كرده كه گفته است : پس از كشته شدن عروة بن مسعود هيأتى شامل افزون بر

هامش
( 1 ) . سلت نوعى جو بدون پوست و همانند گندم است كه در غور يا در حجاز مىروييده است .
( 2 ) . در منابعى كه در اختيار داريم ، اين حديث را نيافتيم .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 453 | ابن شبة النميري / صابرى