خود نمىگذارم فرمود : « البته در آنچه مىتوانى » . گفتم : در آنچه مىتوانم . پس دست خود را بر سينهام زد . « 1 » 847 - عمرو بن عون براى ما نقل كرد و گفت : خالد بن عبداللَّه ، از داوود بن ابىهند ، از ابوحرب - يعنى ابن ابىالأسود ديلى - از طلحه - ابوزيد بن شَبَّه گويد : اين ، طلحة بن عمرو نضرى است - حديث كرد كه گفته است : هر كس به مدينه هجرت مىكرد ، اگر در آنجا آشنايى داشت بر او وارد مىشد و اگر آشنايى نداشت به صُفّه مىرفت . من از كسانى بودم كه در صُفه منزل مىگزيدند . آنجا با دو تن ديگر همراه شده بودم و هر روز از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله برايمان يك مد خرما مىرسيد . يك روز چون رسول خدا صلى الله عليه و آله پشت كرد مردى از اصحاب صُفّه بانگ زد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، خرما شكمهاى ما را سوزانده و اين كهنه كتانها بر تنمان پاره شده است ! پس پيامبر صلى الله عليه و آله بر منبر رفت ، خداى را سپاس و ستايش گفت : و آنگاه آنچه را از قومش [ قريش ] ديده بود يادآور شد و اين را نيز يادآور گشت كه گاه بر من و همراهانم بيش از ده روز مىگذشت و خوراكى جز برير « 2 » نداشتيم . پس بر برادران خود ، انصار ، وارد شديم و آنان كه عمدهء خوراكشان خرما بود با ما همدردى و همراهى كردند . من اگر گندم و گوشت مىيافتم از آن به شما خوراك مىدادم . اما زمانى فرا خواهد رسيد كه همه شما - يا كسانى از شما كه آن زمان را درك كنيد - جامههايى بهسان پردهء كعبه بر تن بپوشيد و صبح و شام طبق طبق برايتان غذاهاى گرم بياورند . » « 3 » 848 - محمد بن حميد براى ما نقل كرد و گفت : سلمة بن فضل ، از ابن اسحاق ، از هشام بن وليد ، از زياد بن مخراق ، از عبداللَّه بن مغفل مزنى حديث كرد كه گفته است : چون كسى از عرب به مدينه هجرت مىكرد رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى از انصار را بر او مىگماشت و به دو مىفرمود : « به وى احكام دين بياموز و برايش قرآن بخوان » .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 441
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٤١
هامش
( 1 ) . سند اين حديث حسن است .
( 2 ) . برير نخستين محصولى است كه از از درخت اراك بچينند .
( 3 ) . ابن عبدالبر در استيعاب ( ج 2 ، ص 216 ) و ابونعيم در حلية ( ج 1 ، صص 339 - 374 ) اين حديث را آوردهاند .