كردهاى كه بمانى يا هجرت كردهاى كه باز گردى ؟ » - راوى گويد : در آن روزگار برخى از كسانى كه به مدينه مىآمدند اسلام مىآورند و سپس به سرزمين خود برمىگشتند و برخى ديگر پس از اسلام آوردن در همان جا مىماندند . او گفت : نيامدهام كه بروم ، بلكه هجرت كردهام كه بمانم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « دست خود را به من بده » . پس دست خود نيز گشود و با او بر اين پيمان كه « گواهى مىدهى كه خدايى جز اللَّه نيست و او يگانه و بىنياز است و محمد بنده و فرستادهء اوست ، و نماز به پاى مىدارى و زكات مىدهى و تا آنجا كه مىتوانى از خدا و رسول او فرمان مىبرى » دست داد . او پذيرفت و گفت : آرى ، و بر اين پيمان دست آن حضرت فشرد . در آن روزگار بيعت رسول خدا صلى الله عليه و آله با مهاجران بر همين شرط بود كه « تا آنجا كه مىتوانى » . « 1 » 846 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب برايمان حديث كرد و گفت : عاصم بن حكيم ، از يحيى بن ابىعمر شيبانى ، از ابن ديلمى ، از واثلة بن اسْقَع نقل كرد كه گفته است : من به آهنگ اسلام آوردن ، خاندان خود را ترك گفتم و در مدينه در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به نماز مشغول بود به حضور رسيدم . در آخرين صف ايستادم و همراه با مردم نماز خواندم . پيامبر صلى الله عليه و آله چون نماز خود را به پايان رساند به واثله كه در آخر صفها بود نگريست و پرسيد : « حاجتت چيست ؟ » واثله مىگويد : گفتم : اسلام . فرمود : « همان برايت بهتر است » . سپس افزود : « هجرت هم مىكنى ؟ » گفتم : آرى . پرسيد : « هجرت رهگذر يا هجرت الهى شدن ؟ » گفتم : كدام بهتر است ؟ فرمود : « هجرت تألّه » . - راوى گويد : هجرت تأله آن است كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه بماند و هجرت رهگذر آن است كه به همان باديه كه مىزيسته است باز گردد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « و بر تو در تنگدستى و توانگرى و در گشايش و سختى است كه فرمان برى » . گفتم : آرى . واثله گويد : پس آن حضرت دست خود را پيش آورد و من نيز دست خود را پيش بردم . چون ديد هيچ شرطى براى
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 440
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٤٠
هامش
( 1 ) . سند اين حديث حسن است .