من به مدينه هجرت كردم و رسول خدا صلى الله عليه و آله مردى از انصار را بر من گماشت و او مرا به دين آگاه ساخت و برايم قرآن خواند . من هر صبح به سراغ او مىرفتم و بر در خانهاش مىنشستم و منتظر مىماندم تا هنگامى كه از خانه بيرون آيد . چون از خانه بيرون مىآمد با او همراه مىشدم و هر جا پى كار خود مىرفت من نيز با او مىرفتم و در طى راه از او مىخواستم برايم قرآن بخواند و دين را نيز از او مىپرسيدم ، تا هنگامى كه به خانه برمىگشت . چون به خانه مىرفت من نيز از او جدا مىشدم و مىرفتم . « 1 » 849 - عبداللَّه بن رجاء براى ما نقل كرد و گفت : اسرائيل ، از سماك ، از سعيد بن جبير ، از ابنعباس برايمان نقل كرد كه دربارهء آيهء كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ « 2 » گفته است : مقصود كسانى است كه همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كردند . « 3 » 850 - ايوب بن محمد براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن مصعب براى ما حديث كرد و گفت : قيس ، از سماك به سند وى همانند اين حديث را نقل كرده است . « 4 » 851 - خالد بن عبدالعزيز ثقفى براى ما نقل كرد و گفت : ابوعوانه ، از مغيره ، از مجاهد نقل كرد كه گفت : جمعى از كنار [ عبداللَّه ] بن عمر گذشتند . وى پرسيد : شما كيستيد ؟ حادى بن عمر گفت : قريش . ابن عمر گفت : قريش ! قريش ! ما مهاجرانيم . « 5 » 852 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : مالك بن انس ما را حديث كرد و گفت : هنگامى كه مهاجران به مدينه آمدند و بر انصار وارد شدند رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصار فرمود : آنچه داريد با كسانى كه بر شما وارد شدهاند قسمت كنيد . گفتند : باشد . اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، خرمايى كه داريم با آنان قسمت مىكنيم . فرمود : « آيا چيزى ديگر در اين قسمت نيست ؟ » گفتند : چه چيز ؟ فرمود : « آنان
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 442
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٤٢
هامش
( 1 ) . سند اين حديث ضعيف است ؛ مشتمل است بر محمد بن اسحاق كه تدليس مىكند و اين حديث را نيز معنعن نقل كرده است .
( 2 ) . آل عمران / 110 : شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد .
( 3 ) . طبرى در جامع البيان ( ش 7604 ) اين حديث را آورده است .
( 4 ) . طبرى در جامع البيان ( ش 7609 ) اين حديث را نقل كرده است .
( 5 ) . حديث موقوف و حسن است .