تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
ابن هشام گويد : اين نخستين غنيمتى بود كه مسلمانان به چنگ آورند ، چنان كه عمرو بن حضرمى نيز نخستين كسى بود كه مسلمانان كشتند و عثمان بن عبداللَّه و حكم بن كيسان نيز نخستين كسانى بودند كه مسلمانان اسير كردند . ابن اسحاق گويد : پس ابوبكر صديق شعر زير را دربارهء سريّهء عبداللَّه بن جحش گفت . گفته مىشود : چنين نيست ، بلكه عبداللَّه بن جحش خود ، به هنگامى كه قرشيان گفتند محمد و اصحابش ماه حرام را براى خود حلال دانسته‌اند ، در اين ماه خون كسان ريخته‌اند ، مالى به غنيمت گرفته‌اند و مردانى به اسارت درآورده‌اند ، اين ابيات را گفته است . ابن هشام هم مىگويد : ابيات از عبداللَّه بن جحش است . به هر روى ، آن ابيات از اين قرار است :
تعدّون قتلا في الحرام عظيمة * واعظم منه لَوْ يَرى المرشد راشد صدودكم عمّا يقول محمّد * وكفر به ، واللَّه راءٍ و شاهد واخراجكم من مسجد اللَّه أهله * لئلّا يرى للَّه‌في البيت ساجد فانّا وان عيّرتمونا بقتله * وأرجف بالإسلام باغٍ وحاسدٍ سقينا من ابن الحضرمى رماحنا * بنخلة لما اوقد الحرب واقد دما وابن عبداللَّه بن عثمان بيننا * ينازعه غُلّ من القدِّ عانِدُ « 1 »
هامش
( 1 ) . اين روايت را ابن هشام ( 1 / 601 - 606 ) از ابن اسحاق ، و او بدون سند ، نقل كرده است و طبرى در جامع البيان ( ش 4085 ) از طريق ابن اسحاق نقل كرده كه گفته است : زهرى و يزيد بن رومان از عروة بن زبير نقل كردند كه گفته است : - و آنگاه متن حديث - واقدى نيز در مغازى ( 1 / 13 - 15 ) بدون سند اين حديث را آورده است . سرانجام ، واحدى در اسباب النزول در شماره 129 اين حديث را از طريق زهرى از عروة بن زبير و در شمارهء 130 از طريق محمد بن اسحاق به صورت مرسل از زهرى نقل كرده است . ترجمه ابيات شعر بالا نيز چنين است : « كشتن ماه حرام را گناه مىشمريد ، در حالى كه از آن گناه بزرگتر اين است - البته اگر كسى اهل يافتن حق باشد - كه از آنچه محمد مىگويد جلوگيرى مىكنيد و به او كفر مىورزيد و خداوند خود مىبيند و گواهى مىدهد . اين نيز گناه است كه ساكنان حرم الهى را از آن بيرون مىرانيد تا مباد در خانهء خدا كسى به سجدهء او ديده شود ! هر چند به كشتن ابن حضرمى سرزنشمان كنيد - و هر ستمگر سركش و حسدورزى در برابر اسلام ياوه گويد - نيزه‌هاى خود را به خون ابن حضرمى سيراب كرديم ، در نخله ، آنگاه كه شعله افروزى شعله جنگ را برافروخت . اين خونى است كه زادهء عبداللَّه بن عثمان در ميان ما ريخت . همو كه كينه و حسد وى را برانگيخته است . »