نَوْفَلْ بن عبداللَّه و نيز حكم بن كيسان وابستهء هشام بن مغيره حضور داشتند .
گروه اعزامى به اين كاروان نزديك شده بود و كاروانيان كه آنان را ديدند ترسيدند .
اما چون عكاشة بن محصن با سر تراشيده به سراغ آنان رفت و او را ديدند اطمينان خاطر يافتند و گفتند : اينان قصد عمره دارند و خطرى از جانب ايشان متوجه ما نيست .
از آن سوى گروه اعزامى دربارهء چگونگى برخورد با اين كاروان به مشورت با همديگر پرداختند . آخرين روز از ماه رجب بود و آنان به همديگر گفتند : اگر امشب اين كاروانيان را واگذاريد به حرم وارد مىشوند و در پناه حرم از تعرض مصون مىمانند و اگر نيز همين امشب آنان را بكشيد در ماه حرام كسى را كشتهايد .
بدين سان به ترديد افتادند و از تعرض به كاروانيان بيم داشتند . اما سرانجام بر اين ترس و نگرانى چيره شدند و تصميم گرفتند هر كدام از آنان را كه مىتوانند بكشند و اموالى را كه همراه دارند به غنيمت گيرند .
پس واقد بن عبداللَّه تميمى تيرى بهسوى عمرو بن حضرمى افكند و او را كشت .
عثمان بن عبداللَّه بن حكم بن كيسان را نيز اسير كردند و نَوْفَل بن عبداللَّه نيز از چنگشان گريخت و نتوانستند بر او دست بيابند .
عبداللَّه بن جحش و همراهانش با در اختيار گرفتن كاروان و آن دو اسير رو به مدينه نهادند و به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند .
يكى از افراد خاندان عبداللَّه بن جحش گفته است : در حالى كه آن زمان هنوز خمس در مورد غنائم واجب نشده بود ، عبداللَّه بن جحش به همراهان خويش گفته بود :
يك پنجم آنچه به چنگ آوردهايم از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهد بود . وى بدين سان خمس اموال كاروان را كنار گذاشته و باقيمانده را ميان افراد گروه قسمت كرده بود .
ابن اسحاق گويد : چون در مدينه به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند فرمود : « من شما را به جنگ در ماه حرام فرمان نداده بودم » .
پيامبر صلى الله عليه و آله همچنين اموال كاروان و آن دو اسير را به كنارى گذاشت و از پذيرش چيزى از آنها خوددارى ورزيد .
چون اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله به گروه اعزامى رسيد ، پشيمان شدند و گمان كردند
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 431
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٣١