تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

الْمُكْرَمِينَ . « 1 » 836 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب براى ما حديث كرد و گفت : ابن لهيعه ، از ابواسود ، از عروة بن زبير برايم نقل خبر كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله عروة بن مسعود ثقفى را به نزد خاندانش فرستاد تا آنان را به اسلام فرا خواند . اما او را كشتند - به تيرى كشته شد - اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد . فرمود : « حكايت او در ميان خاندان خود همان حكايت صاحب ياسين در ميان قوم خويش است . » « 2 » عمر بن خطاب در شعرى ، عروه را چنين مرثيه گفته است :

فازَتْ ثقيف بامر غير محمود * واصبحت وهى في اثم و تفنيد بقتلهم رجلًا كان يخبرهم * عن النبى بأمر غير مردود فكذّبوه اضَلّ اللَّه سعيهم * بغيا و لم يثبتوا منه بموعود وقال كافرهم هذا يريدكم * شرّا فقوموا اليه بالجلاميد فلو شهدت اضل اللَّه سعيهم * اذ يرجمونك يا عُروَ بْن مسعود لَو افقُوا مرهفات لايزال لها * يوماً قتيلًا عليه الطير بالبيد « 3 »
837 - احمد بن معاويه براى ما نقل كرد و گفت : ابوالفتح رُقىّ ، از عبدالملك بن ابىالقاسم براى ما حديث كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله عروة بن مسعود را نزد قبيلهء خود فرستاد تا آنان را [ به اسلام ] دعوت كند . اما او را كشتند و رسول خدا صلى الله عليه و آله وى را
هامش
( 1 ) . يس / 26 و 27 : . . . اى كاش قوم من مىدانستند كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمرهء عزيزانم قرار داد .
( 2 ) . حديث مرسل و ضعيف است ؛ سند آن در بردارندهء ابن‌لهيعه است كه او را ضعيف دانند .
( 3 ) . ثقيف به كارى ناستوده دست يازيد و در گناه و نيرنگ فرو غلتيد . با كشتن مردى كه به فرمانى مطاع ، آنان را از پيامبر صلى الله عليه و آله خبر مىداد . او را باور نداشتند . خداى كار سركشانهء آنان را بىفرجام بدارد كه وعدهء آن مرد را تحقيق نكردند . و كافرى از آنان گفت : اين بدى شما را مىخواهد ، با سنگ بدرقه‌اش كنيد . اى عروة بن مسعود ، اى كاش بودم آنجا كه آن مردم - كه كارشان نافرجام باد ! - تو را سنگ‌باران كردند . تا در اين صورت با شمشيرهايى آخته روياروى شوند كه در جنگ‌ها كشته‌ها بر جاى گذاشته و چنان ترس افكنده كه كشته‌ها در بيابان مانده و طعمه پرندگان شده است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 429 | ابن شبة النميري / صابرى