تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

مدعى شده‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه خبر قتل عروه به آن حضرت رسيد فرمود : « حكايت عروه حكايت آن صاحب ياسين است كه خاندان خود را به خدا دعوت كرد ، اما او را كشتند » . « 1 » 835 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب ما را حديث كرد و گفت : ليث بن سعد برايم نقل كرد كه عروة بن مسعود از رسول خدا صلى الله عليه و آله اجازه خواست كه به ميان خاندان خود برگردد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « مىترسم تو را بكشند » . او به سبب جايگاهى كه براى خود نزد آن خاندان مىديد گفت : من براى آنان از فرزندانشان دوست داشتنىترم . پيامبر صلى الله عليه و آله او را اجازه فرمود . او چون به ميان خاندان خود برگشت پيش از اين كه آنها را از آنچه گذشته است آگاه سازد به نماز فرا خواند . اما آنها او را كشتند . رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود : « حكايت عروه ، حكايت صاحب آل ياسين است » . همچنين فرمود : صاحب ياسين مردى به نام حبيب بود - و نجّار نام داشت - كه به خاندان خود گفت : يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَنْ لَايَسْأَلُكُمْ أَجْراً وَهُمْ مُهْتَدُونَ و نيز گفت : وَمَا لِي لَاأَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِي الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لَاتُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً وَلَا يُنقِذُونِي إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ « 2 » اما آن مردم برخاستند ، پسِ گردن او را گرفتند ، سر او را به رو ، بر زمين كوبيدند و او را كشتند . پس او را گفتند : « به بهشت درآى ! » چون به بهشت درآمد آنجا قوم خود را به ياد آورد و گفت : يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ

هامش
( 1 ) . واقدى اين حديث را به صورت مفصل و مرسل در مغازى ( ج 3 ، صص 960 - 963 ) آورده و ابن هشام نيز آن را در سيره ( ج 2 ، صص 537 و 538 ) از ابن اسحاق و از او به بعد بدون سند روايت كرده است .
( 2 ) . يس / 19 - 25 : . . . اى مردم : از اين فرستادگان پيروى كنيد . از كسانى كه پاداشى از شما نمىخواهند و خودبر راه راست قرار دارند پيروى كنيد . آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و همه شما به سوى او بازگشت مىيابيد ؟ آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر خداى رحمان بخواهد به من گزندى برساند ، نه شفاعتشان به حالم سودى مىدهد و نه مىتوانند مرا برهانند ؟ در اين صورت ، من قطعاً در گمراهى آشكار خواهم بود . من به پروردگارتان ايمان آوردم . اقرار مرا بشنويد .