تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠

صاحب ياسين تشبيه كرد . « 1 » 838 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن فليح ، از موسى بن عقبه ، از ابن شهاب براى ما حديث كرد كه گفته است : چهارده ماه از اقامت رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه مىگذشت كه عبداللَّه بن جحش را در رأس گروهى از مهاجران به سريّه‌اى اعزام كرد . وى فرمانى نوشت و به عبداللَّه سپرد و از او خواست دو شب راه بپيمايد و سپس نامه را بخواند و هر چه در آن فرموده شده اجرا كند . در آن سريّه ابوحذيفه بن عتبة بن ربيعه ، عمرو بن سراقه ، عامر بن ربيعه ، سعد بن ابىوقاص ، عتبة بن غزوان ، واقد بن عبداللَّه و صفوان بن بيضاء نيز شركت داشتند . عبداللَّه پس از آن كه دو شب راه پيمود نامه را گشود و در آن ديد كه به راه خود ادامه بده تا به نخله برسى . چون نامه را خواند گفت : بر ديده و دل طاعت فرمان خدا و رسول است . اينك [ اى همراهان ] ، هر كدام از شما كه خواهان مرگ در راه خداست با من روانه شود كه من آنچه را رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است اجرا مىكنم . او با همراهان به راه خويش ادامه داد و هيچ كس از او جدا نشد . آنان راه حجاز را در پيش گرفتند و چون بالاتر از « فرع » به معدنى به نام بُحران رسيدند سعد بن ابىوقاص و عتبة بن غزوان شتر خود را گم كردند و در تعقيب آن ، از ديگر همراهان عقب ماندند . از ديگر سوى ، عبداللَّه بن جحش و ديگر همراهانش همچنان پيش رفتند تا به نخله رسيدند . در اين ميان كاروانى از كاروان‌هاى تجارتى قريش كه كشمش و پوست و ديگر كالاهاى بازرگانى قريش را حمل مىكرد و عمرو بن حَضْرَمى در شمار نگهبانان آن بود ، از اين منطقه گذر كرد . ابن هشام گويد : نام كامل حضرمى عبداللَّه بن عباد [ و به قولى ديگر مالك بن عباد ] ، از تبار صدف است و نام صدف نيز عمرو بن مالك و او خود از طايفهء سكون بن اشرس بن كنده است و كندى هم گفته مىشود . ابن اسحاق مىگويد : در آن كاروان عثمان بن عبداللَّه بن مغيرهء مخزومى و برادرش

هامش
( 1 ) . حديث مرسل و ضعيف است .