ديد . چون ابن نُبَيْح با او برخورد كرد از او پرسيد : اينجا چه مىكنى و چه مىخواهى ؟ گفت : در پى بچه شترهاى خود آمدهام - ابن انيس قبلًا در همان جا شتر خود را خوابانده و پنهان كرده بود . ابن انيس مدتى با اين نبيح قدم زد و دراينحال از او پرس و جو مىكرد . سپس چنين وانمود كه كارى دارد ، و اندكى عقبتر كشيد . آنگاه از پشت سر بر او حمله برد ، ضربتى بر او فرود آورد و پايش را قطع كرد . ابن انَيس گويد : او پاى خود را برداشت و به سمت من پرتاپ كرد . اگر آن به من مىخورد مرا آسيب مىزد . راوى گويد : ابن انَيْس پس از كشتن وى سرش را به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آورد . « 1 » 833 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن فليح ، از موسى بن عقبه ، از ابن شهاب حديث كرد گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللَّه بن انَيس سلمى را به كشتن سفيان بن عبداللَّه نُبَيح هُذَلى لحيانى كه در عُرَنَه در پشت مكه - يا در عرفه - بود و مردم براى جنگ با رسول خدا صلى الله عليه و آله بر گرد او جمع شده بودند فرستاد . عبداللَّه از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، نشانه او چست ؟ فرمود : « هنگامى كه او را ببينى هيبتى در دلت افكند و از او بترسى » . گفت : من هرگز از چيزى نترسيدهام . عبداللَّه روانه شد ، در حالى كه خود را از منسوبان قبيلهء خزاعه مىنماياند و مىكوشيد با گرم گرفتن با مردم ، به آنان نزديكتر شود . او به هر كسى كه برخورد مىكرد مىگفت : قصد دارد به سفيان بپيوندد و در كنار او باشد . سرانجام در بطن عُرَنَه با سفيان كه احابيش « 2 » مكه پشت سر وى گرد آمده بودند برخورد كرد .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 426
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٢٦
هامش
( 1 ) . سند حديث منقطع است .
( 2 ) . به گفته سهيلى در روض الأُنُف « احابيش » به تجمعى از مردم گويند كه از يك قبيله نيستند . ابن اسحاقگويد : احابيش [ در اصطلاح آن روزگار ] در بردارندهء بنى هون ، بنى حارث ( از طايفهء كنانه ) و بنى مصطلق از طايفهء خزاعه است . از آنجا كه اينان به رغم تعلق نداشتن به يك قبيله گرد هم آمدند و از آنجا كه واژهء تحبّش به معنى گرد هم آمدن است . اين طايفهها احابيش نام گرفتند . بنگريد به : سيرةالحلبيّه ، ج 2 ، ص 288 ؛ تاج العروس ، مادهء « ح ب ش » .