كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر منبر بود آمدند . پيامبر صلى الله عليه و آله چون آنان را ديد فرمود : « رويتان سفيد ! » گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، خداوند تو را رو سفيد كند ! پرسيد : آيا او را كشتيد ؟ گفتند : آرى . راوى گويد : پس در همان حال كه بر منبر بود شمشيرى را كه وى را بدان كشته بودند خواست . آن را در دست گرفت و فرمود : « اين لبهء شمشير خوراك او بوده است » . گروهى كه او را كشتند عبارت بودند از : عبداللَّه بن عتيك ، عبداللَّه بن انيس ، اسودبن خزاعى هم پيمان آنان و ابوقتاده - به گمان ابراهيم . ابراهيم مىگويد : نفر پنجم را به خاطر ندارم . 830 - ابوعاصم ، از جريج براى ما نقل كرد كه گفته است : يكى از مردمان مدينه برايم نقل خبر كرد كه بر بنى حُقيق شرط شده بود آن گنج را پنهان نكنند ، اما آنها آن را كتمان كردند و بدين سبب ريختن خونشان حلال شد . « 1 » 831 - عتاب بن زياد براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن مبارك ، از معمر ، از زهرى حديث كرد كه گفت : عبدالرحمان بن عبداللَّه بن كعب بن مالك برايم نقل كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه كسانى را بهسوى بنى حقيق در خيبر فرستاد از كشتن زنان و كودكان نهى فرمود . « 2 » 832 - حزامى براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب براى ما حديث كرد و گفت : مالك بن انس برايم نقل كرد و گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللَّه بن انَيس را به سراغ ابن نبيح فرستاد . عبداللَّه گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، من او را نمىشناسم ، نشانههايش را برايم بازگوى . رسول خدا صلى الله عليه و آله نشانههاى او را بيان كرد و سپس فرمود : « چون او را ببينى از او خواهى ترسيد » . گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله من هرگز از چيزى نترسيدهام . راوى گويد : عبداللَّه روانه شد و او را بيرون مكه در حالى كه آهنگ عُرَنَه « 3 » داشت
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 425
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٢٥
هامش
( 1 ) . ابن هشام در سيره ( ج 2 ، صص 273 - 275 ) از ابن اسحاق اين حديث را نقل كرده و واقدى هم در مغازى ( ج 1 ، صص 391 - 394 ) خبر را بدين سند آورده است : ابوايوب بن نعمان ، از پدرش ، از عطية بن عبداللَّه بن انيس ، از پدرش برايم نقل كرد كه گفته است : . . . - و آنگاه متن حديث را كه طولانى است مىآورد .
( 2 ) . سند حديث حسن است .
( 3 ) . عُرَنَه ، نام جايى نزديك عرفه يا در وادى عرفه است . بنگريد به : شرح المواهب ، ج 2 ، ص 63 ؛ مراصدالإطلاع ، ج 2 ، ص 934 .