زمانى كه محمد بن مَسْلَمه ، كعب بن اشرف را كشت خزرجيان گفتند : چگونه مىتوانيم ما هم افتخارهايى به سان اوس داشته باشيم ؟ پس به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را به سراغ ابن ابىحقيق بفرست . پس پيامبر صلى الله عليه و آله ابوقتاده ، از ابوعتيك ، ابْيض بن اسود و عبداللَّه بن انيس را روانه كرد و به آنان فرمود : « مباد زن يا كودكى را بكشيد » . آنان رفتند و به سرا محلهء يهوديان درآمدند و درهاى همهء خانهها را بر روى صاحبانشان بستند تا اگر فرياد كمك خواهيى به آنان برسد نتوانند بيرون آيند . سپس آهنگ خانه او كردند و از نردبانى كه بود به بالا خانهاى كه او در آن بود رفتند . او را كه همچون كاغذ سفيد بود ، در خواب ديدند پس با شمشير به جان او افتادند و بر او ضربت وارد آوردند . همسرش فرياد كشيد . خواستند او را بكشند اما سفارش رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ياد آوردند كه فرموده بود : « مباد زنى يا كودكى را بكشيد » . در اين ميان پاى يكى از آنان در رفت . او را برداشتند و بردند و به يكى از رودخانهها درآمدند . از ديگر سوى مردمان بانگ برآوردند كه ابن حقيق كشته شد ! ابن حقيق كشته شد ! پس براى جست و جو آتشى آوردند . در اين هنگام عبداللَّه بن انيس گفت : مىترسم او را كاملًا نكشته باشيد . پس گفت : برمىگردم و مىنگرم كه آيا او مرده است يا نه . او در ميان مردم به بالا خانه رفت . ديد همسرش دقايقى بر روى او خم شد و آنگاه گفت : خدايا ! او جان باخته است . اين زن همچنين در سخنان خود گفت : جز اين گمان نمىبرم كه صداى عبداللَّه بن انيس را شنيدهام . « 1 » 826 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب ، از عمرو بن حارث حديث كرد كه سعيد بن ابىهلال برايش نقل كرد كه يزيد بن عياض به او گفته است : دربارهء يهوديان خيبر به وى چنين خبر رسيده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خانواده و كسان ابن
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 422
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٢٢
هامش
( 1 ) . ابن هشام اين خبر را در سيره ( ج 2 ، صص 273 - 275 ) به نقل از ابن اسحاق آورده است .