عضباء را بردند و ] زنى از مسلمانان را نيز اسير كردند . عادت آنان بر اين بود كه چون در جايى اردو مىزدند شتران خود را در آستانه منزلگاه بر زمين مىنشاندند . شبى به هنگامى كه خفته بودند آن زن كه وى را اسير كرده بودند برخاست و به سراغ شتران رفت [ تا بر يكى سوار شود و بگريزد ] . اما به سراغ هر شترى كه رفت آن را نافرمان مىيافت تا آن كه به عضباء رسيد و آن را شترى آرام و فرمانبر ديد . بر آن نشست و به سمت مدينه راند . او در راه نذر كرد كه اگر خداوند او را بر اين شتر نجات دهد شتر را قربانى كند . چون به مدينه رسيد شتر را شناخت و دريافت كه اين مركب سوارىِ رسول خدا صلى الله عليه و آله است . از آن سوى پيامبر صلى الله عليه و آله را از نذرى كه آن زن كرده بود آگاهاندند . آن زن خود نيز به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و ماجراى نذر خود را باز گفت . رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : « چه پاداش بدى بدان شتر مىدهى ! - يا مىدهد ! - نذر مىكند كه اگر خداوند او را بر آن نجات داد آن را بكشد ! » سپس فرمود : « در آنچه نافرمانى خداوند است و در آنچه شخصى مالك آن نيست وفاى به نذر نتوان كرد » . عفان گفت : وُهَيب به من گفت : قبيله ثقيف هم پيمان بنى عقيل بود . عفان گفت : حماد بن زيد افزوده و گفته است : وقتى عضباء به سراغ آب يا گياهى مىرفت آن را مانع نمىشدند . « 1 » 803 - [ مكرر ] - عبدالوهاب براى ما نقل كرد و گفت : ايوب ، از ابوقلابه ، از عمرانبن حصين به همين مضمون حديث كرده و افزوده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله او را در ازاى آزادى آن دو مسلمان آزاد كرد . « 2 » 804 - عتاب بن زيد براى ما نقل كرد و گفت : ابن مبارك ، از معمر ، از ايوب ، از ابوقلابه ، از ابومهلب ، از عمران بن حصين حديث كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود او را غذا دهند . سپس او را در برابر آن دو مسلمان آزاد كرد . « 3 »
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 406
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٠٦
هامش
( 1 ) . مسلم ( 1641 ) ، ابوداوود ( 3316 ) ، نسائى ( ج 7 ، ص 19 ) ، ابن ماجه ( 2124 ) ، احمد ( ج 4 ، صص 430 ، 433 و 434 ) ، شافعى ( ج 2 ، صص 75 و 76 ) ، حُمَيدى ( 829 ) ، بيهقى ( 10 ج ، صص 68 و 69 ) ، بغوى ( 2714 ) ، عبدالرزاق ( 15814 ) ، ابن جارود ( 933 ) و ابن حبان ( 4391 ) اين حديث را نقل كردهاند .
( 2 ) . همان منابع پيشين اين حديث را نيز نقل كردهاند .
( 3 ) . منابع اين حديث همان منابع شماره 802 است .