تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢

شده و به آيين محمد درآمده‌ام . از اين پس ، به خداوند سوگند ، حتى يك دانه گندم از يمامه براى شما نخواهد آمد مگر آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اجازه فرمايد . « 1 » 799 - فليح بن محمد يمامى براى ما نقل كرد و گفت : سعيد بن سعيد بن ابىسعيد مقبرى براى ما حديث كرد و گفت : برادرم ، از جدش ، از ابوهريره نقل كرد كه گفته است : سوارانى از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله روانه شدند و مردى از بنى حنيفه را ، بىآن كه بشناسند ، اسير كردند و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند . پرسيد : « آيا مىدانيد چه كسى را به اسارت گرفته‌ايد ؟ » گفتند : به خداوند نه ، اى رسول خدا . فرمود : « اين ثُمامة بن اثال است . اين پيشوا و يَلِ نامدار [ بنى ] حنيفه است - وى در آن زمان بيمار بود - در اسارت با او خوب رفتار كنيد » . حضرت اين را فرمود و به نزد خانوادهء خود برگشت و به آنان گفت : هر اندازه مىتوانيد مواد خوراكى گرد آوريد و براى او بفرستيد . همچنين دستور داد شتر شيرده او را كه هر صبح و شام ، از شير آن تغذيه مىكرد ، براى ثُمامه ببرند اما هيچ يك از اين كارها در ثُمامه تأثيرى بر جاى ننهاد و . . . روزى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « ثُمامه را آزاد كنيد » . چون او را آزاد كردند به كنار نخلستان كوچكى كه آنجا بود رفت ، طهارتى نيكو ساخت و سپس [ به مسجد ] آمد و با رسول خدا صلى الله عليه و آله بر مسلمانى بيعت كرد . چون شامگاهان شد ، از همان خوراكى كه معمولًا مىآوردند براى او آوردند ، اما جز اندكى نخورد . آن شتر را نيز آوردند ، اما از شير آن نيز اندكى خورد و مسلمانان از اين در شگفت شدند . چون اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد فرمود : « چه شگفتى مىكنيد از كسى كه در آغاز روز بر حالت كفر غذايى خورده و در پايان روز بر حال مسلمانى غذا خورده است . كافر هفت معده غذا مىخورد . اما مسلمان تنها با يك معده غذا مىخورد . « 2 »

هامش
( 1 ) . بخارى ( 462 ، 469 ، 2422 ، 2423 و 2372 ) ، مسلم ( 1764 / ح 60 ) ، ابوداوود ( 2679 ) ، نسائى ( ج 1 ، صص 109 و 110 ) ، احمد ( ج 2 ، صص 446 ، 447 و 453 ) ، بيهقى در سنن ( ج 1 ، ص 171 ) ، همو در دلائل ( ج 4 ، صص 78 ، 79 و 81 ) ابن خزيمه در صحيح ( 252 ) و ابن حبان ( 1238 و 1239 ) اين حديث را نقل كرده‌اند .
( 2 ) . منابع ياد شده در شمارهء پيشين اين حديث نقل كرده‌اند . همچنين بنگريد به : سيرهء حلبيه ، ج 2 ، ص 298 .