سريّههاى رسول خدا ( ص )
سريّههاى رسول خدا صلى الله عليه و آله
798 - عاصم بن على بن عاصم براى ما نقل كرد و گفت : ليث بن سعد براى ما از سعيد - مقصود سعيد مقبرى است - از ابوهريره حديث كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله گروهى از سواران را روانهء نجد كرد . آنان مردى از بنى حنيفه را به نام ثُمامَة بْن اثال كه پيشوايشان بود با خود آوردند و به يكى از ستونهاى مسجد بستند . رسول خدا صلى الله عليه و آله به نزد او رفت و پرسيد : « اى ثمامه ، چه دارى ؟ » گفت : اى محمد ، خير و خوشى ! اگر بكشى گنهكار كشتهاى ، اگر منت گذارى و ببخشى بر سپاسگزارى منت نهادهاى و اگر هم ملك و مالى مىخواهى بخواه تا آنچه خواستى به تو داده شود . پيامبر صلى الله عليه و آله او را واگذاشت و چون فردا شد ديگر بار نزد او آمد و پرسيد : « اى ثُمامه چه دارى ؟ » گفت : همان كه گفتم : اگر منت نهى بر سپاسگزارى منت مىنهى و اگر بكشى گناهكارى مىكشى و اگر هم مالى مىخواهى بخواه تا آنچه خواستى به تو داده شود . پيامبر صلى الله عليه و آله او را واگذاشت و فرداى آن روز ديگر بار از او پرسيد : « اى ثُمامه ، چه دارى ؟ » گفت : همان كه پيشتر گفتهام ؛ اگر منت نهى بر سپاسگزارى منت مىنهى و اگر بكشى گناهكارى را مىكشى و اگر هم مالى مىخواهى بخواه تا آنچه خواستى به تو داده شود . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « ثُمامه را آزاد كنيد » .
او آزاد شد و آنگاه به نخلستانى كه نزديك مسجد بود رفت و غسل كرد و سپس به مسجد درآمد و گفت : گواهى مىدهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمد رسول خداست .
اى محمد ، براى من درروى زمين چهرهاى ناخوشايندتر ازچهرهء تونبود اماامروز چهرهء تو برايم محبوبترين چهره شده است . به خداوند سوگند ، براى من هيچ دينى منفورتر از دين تو نبود ، اما امروز دين تو برايم دوست داشتنىترين دين شده است . به خداوند سوگند ، هيچ شهرى براى من منفورتر از شهر تو نبود ، اما امروز شهر تو برايم محبوبترين شهر شده است . سپاهيان تو مرا در بند كردهاند و من قصد عمره دارم ؛ چه مىفرمايى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود به عمره رود .
چون به مكه رفت كسى به او گفت : سبك خردى كردهاى ! گفت : نه ، بلكه مسلمان