تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

مجاهد گفت : خداوند اين آيات را دربارهء اين دو انصارى و آن يهودى فرستاد . « 1 » 783 - عثمان بن موسى براى ما نقل كرد و گفت : جعفر ، از حميد ، از مجاهد همانند اين حديث را نقل كرد ، با اين تفاوت كه در حديث وى مجاهد تا آيهء إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ « 2 » را خواند و سپس سختى و اختلافى را كه اوس و خزرج پيشتر بدان گرفتار بودند ، يادآور شد و آنگاه اين آيه را خواند : أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ . « 3 » 784 - عبدالصمد بن عبدالوارث برايم نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن مثنّى ، از ثمامه ، از انس برايمان حديث كرد كه گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله چون بر كسى سلام مىكرد سه بار سلام مىكرد و چون سخنى مىگفت آن را سه بار تكرار مىفرمود . « 4 »

داستان خالد بن سنان

785 - يوسف بن عطيه صفار براى ما نقل كرد و گفت : ثابت ، از انس براى ما حديث كرد و گفت : زنان با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت مىكردند . در اين ميان زنى براى بيعت آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله از او پرسيد : « تو دختر كه‌اى ؟ » گفت : من دختر خالد بن سنان هستم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « اين دختر پيامبرى است كه قومش او را تباه كردند ؛ او از آنان خواسته بود كه پس از آن كه وى را به خاك سپردند ديگر بار قبر بشكافند تا زنده بيرون آيد ، بنابراين ، اين دختر پيامبرى است كه قومش او را تباه كردند . » « 5 »
هامش
( 1 ) . طبرى در جامع البيان ( ش 7528 ) اين حديث را آورده است .
( 2 ) . آل عمران / 103 .
( 3 ) . آل عمران / 105 .
( 4 ) . بخارى ( 94 و 6244 ) ، ترمذى ( 2723 ) و حاكم ( ج 4 ، ص 273 ) اين حديث را آورده‌اند . حاكم در اين پندار كه بخارى حديث را در صحيح خود نياورده و از همين روى وى آن را در مستدرك گنجانيده ، به خطا رفته است .
( 5 ) . حديث از برساخته‌هاى يوسف بن عطيه صفار سعدى است كه ابن حبان در مجروحين ( ج 3 ، ص 134 ) درباره‌اش چنين مىگويد : از قتاده و ثابت روايت مىكند و اسحاق بن ابراهيم حنظلى و اهل عراق از او نقل حديث كردند . او از كسانى است كه قلب سند مىكرد و متن‌هاى برساخته را با سندهاى صحيح به هم مىچسباند و آنگاه آنها را به عنوان حديث نقل مىكرد و به هيچ روى به حديث او استناد و استدلال نشود . حنبلى براى ما نقل خبر كرد و گفت : احمد بن زهير ، از يحيى بن معين براى ما نقل كرد كه گفته است : حديث يوسف بن عطيه صفار قابل اعتنا نيست . ذهبى نيز درميزان ( ج 4 ، ص 468 ) گفته : يوسف بن عطيه سعدى صفار بصرى . بخارى درباره‌اش گفته : حديث او منكر است ، نسائى گفته : متروك است ، فلاس گفته : يقين ندارم كه او دروغ مىگفته است . اما عباس از يحيى [ بن معين ] نقل كرده كه قابل اعتنا نيست ، و سرانجام ، ابن عدى گفته است : عموم احاديث او فاقد حفظ و دقت است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 388 | ابن شبة النميري / صابرى