786 - محمد بن عبداللَّه بن زبير براى ما نقل كرد و گفت : سفيان ، از سالم افْطس حديث كرد كه گفت : از سعيد بن جبير شنيدم كه مىگويد : دختر خالد بن سنان عبسى [ نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ] آمد و حضرت فرمود : « خوش آمدى ، اى دختر برادرم ، و اى دختر پيامبرى كه قومش او را تباه كردند » . « 1 » 787 - سليمان بن ايوب از اصحاب حسن بصرى براى ما نقل كرد و گفت : ابوعوانه ، از ابويونس ، از عكرمه ، از ابنعباس حديث كرد كه مردى از بنى عبس كه او را خالد بن سنان مىناميدند ، به قومش گفت : من براى شما آتش حدثان را خاموش مىكنم . در پاسخ ، عمارة بن زياد ، مردى از همان قوم به او گفت : به خداوند سوگند ، اى خالد ، تو هرگز به ما جز حق نگفتهاى . اما اينك تو را با آتش حدثان چه كار كه مدعى هستى آن را خاموش مىكنى ؟ راوى گويد : خالد با عماره و شمارى از مردم روانه شدند و به كنار اين آتش آمدند آتش از شكاف كوهى در حرّه اشجع بيرون مىزند . راوى گويد : خالد محدودهاى بر زمين رسم كرد و همراهان را آنجا نشانيد و گفت : اگر دير كردم مرا به نامم نخوانيد . راوى گويد : آتش در هيأت كاروانى از اسبان سرخ موى كه پشت سر هم حركت
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 389
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٨٩
هامش
( 1 ) . حديث جعلى است و صحيح نيست . بزار در زوائد ( ش 2361 ) مىگويد : ثورى اين حديث را از سالم افطس ، از سعيد بن جبير به صورت مرسل نقل كرده است . در مجمع الزوائد نيز همين آمده است . اما البانى در سلسلة الضعيفه ( ش 281 ) مىگويد : ابن كثير در بداية و النهايه ( ج 2 ، ص 211 ) اين حديث را آورده و ابن عدى گفته : اين حديث را موصول نياورده و گفته است : از ابنعباس كه غير ابن ربيع است . ابن كثير آنگاه افزوده : در اين مقام بدين احاديث مرسل استناد نمىشود . همو در جايى ديگر از بداية و النهايه ( ج 2 ، ص 271 ) مىگويد : اين حديث صحيح نيست .