780 - معاذ بن سعد ، از عبيد بن زيد براى ما نقل كرد و گفت : پدرم ، از پدرش ، از حسن نقل كرد كه مردى از انصار زرهى آهنين داشت . يكى از برادرزادگانش آن را دزديد . وى او را متهم كرد و زره خود را خواست . اما او انكار كرد و مدعى شد بىگناه است . اما صاحب زره همچنان بر درخواست خود اصرار مىورزيد . موضوع را به عرض رسول خدا صلى الله عليه و آله رساندند . حضرت در پى آن برادر زاده فرستاد . از ديگر سوى او نيز از تنى چند كمك خواست تا نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله از بىگناهى او سخن گويند و به دفاع از او با آن حضرت صحبت كنند . چون آنان به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند ، حضرت به آن جوان دستور داد زره را به عموى خويش پس دهد . اما او انكار كرد و به اقرار تن نداد . ديگر مردمان [ : همان كسانى كه جوان از آنان درخواست وساطت كرده بود ] در دفاع از او سخن گفتند تا جايى كه نزديك بود رسول خدا صلى الله عليه و آله از سخن آنان اثر پذيرد . اما خداوند اين آيات را بر او فرستاد : إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً * وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً * وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّاناً أَثِيماً * يَسْتَخْفُونَ مِنْ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنْ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَايَرْضَى مِنْ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطاً * هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَنْ يُجَادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً . « 1 » حسن گويد : خداوند لغزش او را بخشيد . اما او همچنان از پذيرش اين اتهام خوددارى ورزيد و زره را نزد مردى يهودى كه ريختهگر بود برد و به او سپرد . سپس نزد ديگران بازگشت و گفت : چرا مرا متهم مىكنيد ؟ زره نزد فلان مرد يهودى است . نزد يهودى رفتند و او گفت : آن مرد زره را نزد من آورده و به من داده است . در اين باره ، خداوند اين آيات را نازل كرد : وَمَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً * وَمَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدْ احْتَمَلَ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً * وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٨٥
هامش
( 1 ) . نساء / 105 - 110 .