تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤

حسان را برايم هديه آوردى ؟ به خداوند سوگند دلم آرام نمىگيرد ؛ اكنون دريافته‌ام كه تو با خود خوشى نياورده‌اى ، بلكه هجو حسان را برايم هديه آورده‌اى ! به هر روى ، آن زن توشه او را برداشت و به دره افكند . بشير راه طائف در پيش گرفت . او در جايى به كندن اتاقى [ در كوه و تپه ] مشغول شد . اما آن اتاق بر روى او ويران شد و مرد . پس مكيان گفتند هيچ كدام از اصحاب محمد نيست كه از او جدا شود و در او خير و نيكى باشد . « 1 » 779 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : على بن ثابت براى ما حديث كرد و گفت : وازع ، از سالم ، از ابن عمرو امّ وليد نقل كرد كه گفته‌اند : رسول خدا صلى الله عليه و آله روانهء غزوه‌اى شد . آنجا زرهى از يكى از انصار به سرقت رفت و كسى كه آن را دزديده بود ثعلبة بن ابيرق نام داشت . خاندان اين مرد در برابر صاحب زره چيره شدند و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند : اى رسول خدا اين دوست ما را بىگناه اعلام بدار و از او درگذر ؛ كه اگر خداوند به دست تو به داد او نرسد نابود است . پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم داشت او را بىگناه اعلام بدارد و از او درگذرد . اما ارادهء خداوند آن بود كه حقيقت امر را بر او آشكار كند . از اين روى آيه نازل كرد : إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً تا آنجا كه مىگويد : إِنَّ اللَّهَ لَايُحِبُّ مَنْ كَانَ خَوَّاناً أَثِيماً . « 2 »

هامش
( 1 ) . ترمذى ( 3036 ) و حاكم ( ج 4 ، ص 385 ) اين حديث را نقل كرده‌اند . حاكم آن را صحيح دانسته و ذهبى و نيز طبرى در جامع البيان ( ش 10416 ) با او همرأى شده است . اما ترمذى گفته : اين حديث غريب است ؛ كسى جز محمد بن سلمه حرانى سراغ نداريم كه آن را سند داده باشد . يونس بن بكير و كسانى ديگر اين حديث را از محمد بن اسحاق ، از عاصم بن عمرو بن قتاده و از او به بعد ، مرسل نقل كرده‌اند و از اين نام نبرده‌اند كه او از پدرش ، از جدش قتاده نقل كرده باشد . گفتنى است قتاده برادر مادرى ابوسعيد خدرى است .
( 2 ) . سند اين حديث ضعيف‌است ؛ مشتمل است بر وازع بن نافع عقيلى جذرى كه ازابوسلمه و سالم بن عبداللَّه نقل حديث كرده و على بن ثابت و كسانى ديگر از او نقل كرده‌اند . ابن معين درباره‌اش گفته است : ثقه نيست ؛ بخارى گفته است : حديث او را منكر دانند ؛ نسائى گفته : متروك است ؛ احمد گفته : ثقه نيست . . . و ابن عدى گفته : عموم احاديثىكه وازع روايت مىكند دقيق نيست . بنگريد به : ميزان‌الإعتدال ، ج 4 ، ص 327 ، ش 9320 .