تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

اشاره دارد . « 1 » 772 - على بن عاصم براى ما نقل كرد و گفت : جريرى ، از ابونضره ، از ابوسعيد خدرى برايمان حديث كرد كه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه ابوبكر و عمر همراهش بودند ، نزد ابن صائد رفت . به او فرمود : « آيا گواهى مىدهى كه من رسول خدايم ؟ » ابن صائد به آن حضرت گفت : آيا تو گواهى مىدهى كه من پيامبر خدايم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « من به خدا ، فرشتگان او ، كتاب‌هاى او و فرستادگان او ايمان دارم - دو بار - اى ، ابن صائد بگو كه چه مىبينى ؟ گفت : گاه دو دروغ و يك راست مىبينم و گاه يك دروغ و دو راست مىبينم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « درست و نادرست براى او به هم درآميخته است ؛ او را واگذاريد » . سپس فرمود : « اى پسر صائد ، چه مىبينى ؟ گفت : كرسيى از آهن بر كنارهء دريا مىبينم . فرمود : « آن كرسىِ ابليس است » . « 2 » 773 - ابن ابىشيبه براى ما نقل كرد و گفت : عبيداللَّه بن موسى ، از سفيان ، از اعمش ، از شقيق ، از عبداللَّه نقل كرد كه گفته است : با رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرفتيم كه به كودكانى برخورديم كه بازى مىكردند . آنان چون پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند از هم پراكندند ، اما ابن صائد نشست . پيامبر صلى الله عليه و آله به خشم آمد و به او فرمود : « خير نبينى ! تو را چه مىشود ! آيا گواهى مىدهى كه من پيامبر صلى الله عليه و آله خدايم ؟ » او گفت : آيا گواهى مىدهى كه من پيامبر صلى الله عليه و آله خدايم ؟ عمر كه آنجا بود گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به من اجازه ده تا اين ناپاك را بكشم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « او را واگذار ؛ چه ، اگر او همان باشد كه بيم اوست ، تو نمىتوانى وى را بكشى » . « 3 » 774 - حجاج بن نصير براى ما نقل كرد و گفت : قره ، از قتاده ، از نضر بن انس نقل كرد كه گفته است : ابن صياد نزد ما آمد و بر ما وارد شد . پس مردم به سوى خانهء ما هجوم آوردند و گفتند : دجال در خانهء انس است . آن اندازه مردم مشتاق ديدن او بودند كه اگر بر در اتاق او از آنان باج يا رشوه مىخواستم مىتوانستم اين كار را بكنم [ و آنها رشوه

هامش
( 1 ) . سند حديث صحيح است و احاديث پيشين آن را گواهى مىكند .
( 2 ) . مسلم ( 295 ) و ترمذى ( 2248 ) اين حديث را نقل كرده‌اند .
( 3 ) . مسلم ( 2924 / ح 85 و 86 ) ، احمد ( ج 1 ، ص 380 ) ، طحاوى در مشكل الآثار ( ج 4 ، ص 99 ) و ابن حبان در صحيح ( 6783 ) اين حديث را آورده است .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 377 | ابن شبة النميري / صابرى