تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 378
مىدادند ] . او در اتاقى در طبقهء بالاى سراى ما سكونت گزيد . او [ پايين ] مىآمد و هنگامى كه كسى را نمىديد دست خود را دراز مىكرد و از بالا خانه جامهء خود را برمىداشت ، اما چون كسى را مىديد خود بالا مىرفت و جامه را برمىداشت ! 775 - خالد بن عمرو ، از وليد بن جميع ، از جهم بن عبدالرحمان براى ما حديث كرد كه گفته است : به ابن صائد گفتم : مردم دربارهء تو فراوان گفتهاند ؛ تو خود درباره خويش به من بگو . گفت : من دو گوساله از جن داشتم كه يكى از آنها به من راست مىگفت و ديگرى دروغ مىگفت . اما چون اسلام آوردم هر دو از برم رفتند . داستان ابن ابيرق « 1 » ( 1 ) . نام كامل او طعمة بن ابيرق بن عمرو بن حارثة بن ظفر بن خزرج بن عمرو است ، كه در همهء غزوهها همراه با رسول خدا صلى الله عليه و آله حضور يافت ، مگر غزوهء بدر . ابواسحاق مستملى نام او را در رديف صحابه ذكر كرده است . بنگريد به اسد الغابه ، 3 / 53 ؛ اصابه ، 2 / 215 776 - فليح بن محمد يمانى براى ما نقل كرد و گفت : مروان بن معاويه ، از جويبر ، از ضحاك نقل كرد كه گفته است : مردى يهودى ، زرهىآهنين نزد يكىازانصار امانت گذاشت . مدتى براين بگذشت و پس از چندى آنرا مطالبه كرد . مرد انصار آن را انكاركرد . يهودى آن مرد انصارى را خائن خواند . خاندان آن مرد انصارى به خشم آمدند و همراه او نزد رسولخدا صلى الله عليه و آله روانه شدند و گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آنمرد يهودى هم طايفهء ما را خائن خوانده است ؛ تو دوست ما را بىگناه اعلام بدار و از او دفاع كن . رسول خدا صلى الله عليه و آله - كه در آن هنگام ماجرا را نمىدانست - برخاست ، آن مرد را بىگناه اعلام بداشت و از او دفاع كرد . پس خداوند اين آيات را دربارهء آن مرد انصارى نازل كرد : إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيماً « 2 » ( 2 ) . نساء / 105 : ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا ميان مردم به آنچه خدا تو را نمايانده است ، حكمكنى و زنهار جانبدار خيانتكاران مباش . يعنى بر پايه آنچه خداوند بر تو فرو فرستاده و به تو وحى كرده است حكم كن . همچنين خداوند