كشتنش براى تو سودى ندارد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بخارى ( 1354 ، 3055 ، 6173 ، 6618 ) ، همو در ادب المفرد ( 958 ) ، مسلم ( 2930 و 2931 ) ، ابوداوود ( 4329 ) ، ترمذى ( 2250 ) ، احمد ( ج 2 ، صص 148 و 149 ) ، ابن منده در ايمان ( 1040 ) ، ابن حبان ( 6785 ) ، بغوى ( 4255 ) و عبدالرزاق ( 20817 ، 20819 ، 20820 ) ، اين حديث را نقل كردهاند .
آن گونه كه در شرح السنّه بغوى ( 15 ج ، صص 74 و 75 ) آمده ، ابوسليمان خطابى گفته است : عالمان در مسألهء ابن صياد اختلاف فراوانى دارند و اين مسأله كاملًا پيچيده است و دربارهء آن اقوال گوناگون گفتهاند . ممكن است در اين باره چنين طرح سؤال شود : چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله وجود كسى را كه به دروغ مدّعى نبوت مىشود برمىتابد و به او اجازه مىدهد تا در مدينه و جوار آن حضرت روزگار بگذراند و به زندگى خود ادامه دهد ؟ اصولًا چه دليلى داشته است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با گفتن اين جمله كه « براى تو كيفرى پنهان دارم » او را بيازمايد و بعد هم بفرمايد كه « خاموش ! تونمىتوانى بر تقدير خويش پيشىگيرى ! »
ابوسليمان خطابى در پاسخ به اين پرسشها مىگويد : از ديدگاه من اين رخداد زمانى به وقوع پيوست كه روزگار آتش بس ميان پيامبر صلى الله عليه و آله و يهوديان و هم پيمانانشان بوده است ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از آمدن به مدينه با يهوديان صلح نامهاى نوشت و بر پايه آن كسى متعرّض يهوديان نمىشد و مىبايست به خود واگذاشته شوند . ابن صياد نيز از يهوديان و يا از كسانى بود كه بدانها پيوسته و يا با آنها پيمانى داشتهاند .
در اين ميان خبر او و اين كه ادعاى كهانت و غيبگويى مىكند به رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرسيده و او وى را آزموده است تا از اين رهگذر روزگار حقيقت امر او روشن شود و به آنچه در سر دارد پى ببرند . پيامبر صلى الله عليه و آله پس از آن كه با او سخن گفت دريافت او باطل است و در شمار كاهنان ، يا ساوان و يا كسانى است كه جن مىبينند و يا شيطان به سراغشان مىآيد و برخى از آنچه را مىگويند بر زبان آنها جارى مىسازد .
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه كلمه دود را از او شنيد فرمود : « خاموش ! تو نمىتوانى بر تقدير خود پيشى جويى » ؛ آن حضرت دريافته بود كه اين مطلب را شيطان به اين مرد رسانده و بر زبانش جارى ساخته است و اين از مصداقهاى وحى الهى نيست ؛ چه ، او نه به مرتبهء پيامبران مىرسيد كه خداوند علم غيب را به آنان وحى مىكند و نه به مرتبهء اوليا و صالحان كه دانش به آنان الهام مىشود و به نور هدايت خداوندى به حق راه مىيابند . آن مرد پيشگويىهايى داشت كه برخى به واقعيت مىپيوست و برخى خطا بود . اين است تفسير آن جمله كه گفته است : « راستى و دروغى » لذا پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به او فرمود : « براى تو همه چيز به هم درآميخته است » .
به هر روى ، او فتنهاى بود كه خداوند بندگان خويش را به او آزمود تا « آن كه هلاك مىشود ، به بيّنه و شناخت باشد و آن كه زندگى و هدايت مىيابد نيز چنين » . خداوند به روزگار موسى نيز قوم او را به گوساله آزمود و برخى فريفتهء آن شدند و هلاك گشتند و برخى ديگر هم كه خداوند راهشان نموده و آنان را از لغزش نگه داشته بود نجات يافتند .
امام نووى نيز در شرح مسلم ( ج 18 ، ص 64 و 47 ) در اين باره مىگويد : عالمان گفتهاند : داستان ابن صياد يك معضل است و حقيقت او نيز نامشخص است ؛ روشن نشد كه آيا او همان مسيح دجال است يا كسى ديگر . اما ترديدى نيست كه او دجال است . ظاهراً دربارهء نام دجال به پيامبر صلى الله عليه و آله وحيى نرسيده و تنها اوصاف دجال به پيامبر صلى الله عليه و آله وحى شده بود و از ديگر سوى قراينى تقويت كننده اين احتمال كه ابن صياد همان دجال باشد ، در او وجود داشت و از همين روى پيامبر صلى الله عليه و آله دربارهء او يقين نداشت . به همين دليل است كه به عمر مىفرمايد : « اگر او همان باشد كه تو نمىتوانى بر او چيره شوى و اگر همان نباشد كه كشتنش براى تو سودى ندارد . »
ابن كثير نيز در بداية و النهايه ( ج 1 ، ص 157 ) مىنويسد : پيشتر آوردهايم كه دجال كسى ديگر غير از ابن صياد است ، هر چند او نيز يكى از دجالصفتان بود كه پس از چندى اظهار اسلام كرد و البته خداوند خود به باطن او و آنچه در دل داشته آگاه است .