تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

همسر خود ظهار كرد . پس خداوند آيهء كفارهء ظهار را نازل كرد . « 1 » 766 - ابونعيم براى ما نقل كرد و گفت : زكريا ، از عامر براى ما حديث كرد و همچنين عمرو بن عون براى ما حديث كرد و گفت : هشيم ، از زكريا ، از عامر نقل كرد كه گفته است : آن زنى كه دربارهء همسر خود با رسول خدا صلى الله عليه و آله چانه زنى كرد خوله بود . به روايت ابونعيم او دختر صامت است و به روايت هشيم دختر حكيم . 767 - سعيد بن منصور برقى براى ما نقل كرد و گفت : اسماعيل بن عياش ، از جعفربن حارث ، از محمد بن اسحاق ، از معمر بن عبداللَّه بن حنظلة بن ابىعامر ، از يوسف‌بن عبداللَّه بن سلام حديث كرده است كه گفت : خوله دختر مالك برايم نقل كرد و من از دهان او شنيدم كه مىگويد : من در خانه اوس بن صامت بودم . او مردى پير بود . روزى دربارهء چيزى با من سخنى گفت و من او را پاسخ دادم . پس گفت : تو بر من به سان پشت مادر منى . آنگاه از خانه بيرون شد و به جمع دوستان خويش رفت . پس از چندى كه برگشت ، خواست به او تن دهم . اما من خوددارى ورزيدم . اما او بر من چيره شد ، آن سان كه هر زن ضعيفى از مردى ضعيف شكست خورد . به او گفتم : تو مردى نيستى كه با من خالصانه دوستى كنى ، ماجراى من و تو بايد به عرض رسول خدا صلى الله عليه و آله برسد و او دربارهء من و تو داورى كند . من نزد يكى از همسايگان رفتم و از او جامه‌اى عاريه كردم و به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم و از آنچه ديدم به او شكايت كردم . او فرمود : « پسر عموى تو و شوهر تو است ؛ درباره او از خدا پروا كن ! من همان جا بودم كه خداوند دربارهء او و من آيه نازل كرد : قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتى تُجادِلُكَ في زَوْجِها . « 2 » سپس اين حكم نازل شد كه در اين مورد بايد يك برده آزاد كرد ، هر كس برده‌اى نيابد دو ماه پى در پى روزه بگيرد و هر

هامش
( 1 ) . ابوداوود ( 2219 و 2220 ) و حاكم ( ج 2 ، ص 418 ) اين حديث را آورده‌اند و حاكم در اين باره گفته : بر شرط و شيوه مسلم صحيح است ، اما او و بخارى آن را نقل نكرده‌اند . ذهبى نيز همين ديدگاه حاكم را دارد . ابن جرير نيز در جامع البيان ( ش 33729 ) اين حديث را آورده است . ابن اثير در اسد الغابه ( ج 5 ، ص 417 ) مىنويسد : ابونعيم گفته : راوى چنين گفته است ؛ يعنى ابن منده نام آن زن را جميله ذكر كرده است . اما درست همان خويله است كه در استنساخ ، حرف واو به « ى » وصل شده و به خطا آن را جميله خوانده‌اند - به هر روى خداوند حقيقت امر را بهتر داند .
( 2 ) . مجادله / 1 .