تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠

رسول خدا فرمود : « شصت بينوا را خوراك ده » گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، از خود و خانواده‌ام كسى نيازمندتر به اين خوراك نمىبينم . فرمود : « تو خود و خانواده‌ات آن را برداريد » . او نيز آن را برداشت « 1 » 763 - ابن ابىشيبه براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن نمير ، از محمد بن اسحاق ، از محمد بن عمرو بن عطاء ، از سليمان بن يسار ، از سلمة بن صخر بياضى زرقى حديث كرد كه گفته است : من مردى بودم كه زياد از زنان بهره مىبردم و سراغ ندارم كه مردى ديگر به اندازه من از زنان بهره برده باشد . چون ماه رمضان فرا رسيد با همسر خود ظهار كردم تا اين ماه به پايان رسد . اما شبى از شب‌ها چشمم به جايى از بدن وى افتاد و برخاستم و با او در آويختم و همبسترى كردم . صبح كه شد نزد طايفه خود رفتم و آنچه را شده بود با آنان در ميان نهادم و گفتم : در اين باره از رسول خدا صلى الله عليه و آله بپرسيد . گفتند : ما اين كار را انجام نمىدهيم تا آيه‌اى از قرآن درباره ما نازل شود يا پيامبر صلى الله عليه و آله خود در مورد ما سخنى بگويد و ننگ بر ما بماند . اما در عين حال راهى براى رهايىات از اين گرفتارى مىگوييم : نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله برو و مسأله خود را با او درميان گذار . [ او مىگويد : نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتم و او را از اين ماجرا آگاهاند . پرسيد : « واقعاً اين كار را كرده‌اى ؟ » گفتم : آرى اين كار را كرده‌ام . ديگر بار پرسيد : « واقعاً اين كار را كرده‌اى ؟ » گفتم : واقعاً اين كار را كرده‌ام و ] اينك اى رسول خدا ، در برابر آنچه خداوند حكم فرمايد شكيبايم . فرمود : « آزاد كن [ برده‌اى . گويد : من دستى بر پشت گردن خود زدم و گفتم : نمىشود ؛ ] سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت ، من جز خود مالك كسى ديگر نيستم . فرمود : « دو ماه پى در پى روزه بدار » . گفتم : اى رسول خدا ، آيا هيچ چيز به اندازهء روزه برايم گرفتارى آفريده است ؟ فرمود :

هامش
( 1 ) . ذهبى در ميزان ( ش 9700 ) ، گفته : يزيد بن زيد دربارهء خوله دختر صامت در مسأله ظهار حديث نقل كرده است . بخارى گفته : در صحّت حديث او تأمل است . ابن حبان در مجروحين ( ج 3 ، ص 103 ) گفته : يزيد بن زيد از شيوخ است كه از خوله دختر صامت روايت مىكند و ابواسحاق سبيعى از او نقل حديث كرده است . او را نه به عدالت مىشناسم و نه جرمى برايش سراغ دارم ، جز آن كه وى منكرهايى نقل كرده كه پس از او پذيرفته نشده است و افزون بر اين وى رواياتى اندك دارد . بنابراين ، از ديدگاه من ، در جايى كه او منفرداً روايتى نقل كرده باشد بايد از استناد بدان خوددارى ورزيد ؛ زيرا خداوند بندگان خود را مكلّف نساخته است كه دين خود را از كسانى كه به عدالت شناخته نشده‌اند بگيرند .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 370 | ابن شبة النميري / صابرى