تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤

ابوضَمْره از عبيداللَّه بن عمر ، از نافع ، از ابن عمر نقل كرد كه گفته است : هنگامى كه عبداللَّه ابن ابى درگذشت پسرش عبداللَّه بن عبداللَّه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . آن حضرت پيراهن خود به او داد و فرمود عبداللَّه بن ابى را در آن كفن كنند . سپس برخاست تا روانه شود و خود بر او نماز بخواند ، عمر بن خطاب دست آن حضرت را گرفت و گفت : آيا در حالى كه او منافق است و خداوند تو را از اين كه برايش آمرزش‌طلبى نهى كرده است بر او نماز مىخوانى ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خداوند فرموده است : « براى آنان آمرزش بخواه يا آمرزش مخواه . اگر براى آنان هفتاد بار آمرزش بطلبى خداوند آنان را نخواهد آمرزيد » « 1 » اما من بيش از هفتاد بار برايش آمرزش خواهم خواست . عمر گويد : پس پيامبر صلى الله عليه و آله بر او نماز گزارد و ما نيز همراه وى نماز خوانديم . اما سپس خداوند اين آيه را نازل كرد : وَ لاتُصَلِّ عَلى احَدٍ مِنْهُمْ ماتَ ابَداً وَ لاتَقُمْ عَلى قَبْرِهِ انَهُم كَفَروا بِاللَّهِ وَ رَسولَه . « 2 » 741 - ابراهيم بن منذر براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : ليث بن سعد ، از عمر وابسته عفره و نيز از ديگران برايم نقل خبر كرده است كه آن آيه كه دربارهء سخن عبداللَّه بن ابى نازل شد در جريان غزوهء بنى مصطلق - تيره‌اى از خزاعه - نازل شد . علّت اصلى آن بود كه آب آوران مهاجران و انصار براى برداشتن آب

هامش
( 1 ) . توبه : 80 .
( 2 ) . بخارى ( 1269 ، 4670 ، 4672 ، 5769 ) ، مسلم ( 2774 / ح 4 ) ، ترمذى ( 3098 ) ، نسائى ( ج 4 ، ص 36 ) ، ابن ماجه ( 1523 ) ، بيهقى در سنن ( ج 3 ، ص 402 ) ، همو در دلائل ( ج 8 ، ص 199 ) ، ابن جرير در جامع البيان ( 17065 ) ، واحدى در اسباب النزول ( ش 520 ) ، طبرانى ( 17051 ) ، و سيوطى در درّالمنثور ( ج 4 ، 258 ) اين حديث را نقل كرده‌اند . سيوطى همچنين نقل آن را به ابن ابىحاتم ، ابن منذر ، ابوشيخ و ابن مردويه نسبت داده است . خطابى در تحليل حديث گفته : پيامبر صلى الله عليه و آله به دليل علاقمندى فراوان به اين كه دست كم به پاره‌اى از دين چنگ آويزند ، بدان هدف كه دل فرزند عبداللَّه بن ابىّ ؛ يعنى عبداللَّه بن عبداللَّه كه مردى درستكار بود شاد شود و نيز بدان منظور كه طايفه‌اى كه از خزرج بودند و وى بر آنان فرمانروايى داشت ، به اسلام متمايل شوند ، در مورد عبداللَّه بن ابى چنين كرد . اگر آن حضرت خواستهء فرزند او را نمىپذيرفت و در حالى كه هنوز صريحاً از نماز خواندن بر منافقان نهى نشده بود ، از نماز خواندن بر عبداللَّه بن ابىّ خوددارى مىورزيد اين نوعى ناسزا به فرزند وى و ننگى براى آن طايفه بود . از همين روى بهترين شيوه را در تدبير سياسى برگزيد ، تا هنگامى كه از اين كار نهى شد و او نيز از آن پس ديگر چنين نكرد .