تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

مسأله لعان

744 - ابوداوود براى ما نقل كرد و گفت : عباد بن منصور ما را حديث آورد و گفت : عكرمه ، از عباس براى ما نقل كرد كه گفته است : چون اين آيه « 1 » نازل شد . سعد بن عباد گفت : اى رسول خدا ، آيا همين گونه نازل شده است ؟ اگر زنى را ببينم كه مردى به ران‌هاى او پيچيده است حق ندارم كه به شما خبر دهم يا آن مرد را برانم ، مگر آن كه چهار شاهد بياورم ؟ به خداوند سوگند ، تا من آن چهار شاهد را بياورم آن مرد كار خود را تمام كرده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله [ رو به انصار كرد و ] فرمود : « اى جماعت انصار ، نمىشنويد كه مهتر شما چه مىگويد ؟ گفتند : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، او را نكوهش مكن كه مردى با غيرت است ؛ به خداوند سوگند ، او هرگز با غير دوشيزه ازدواج نكرده و هيچ زنى را طلاق نداده است كه كسى جرأت كند با او پيمان ازدواج بندد . اين همه ، از غيرت اوست . سعد گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله به خداوند سوگند ، من مىدانم كه اين آيه حق است و از جانب خداوند آمده است . اما در شگفتم [ كه چگونه خداوند تو را چنين فرموده است . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « خداوند جز اين را نمىخواهد » سعد نيز گفت : خدا و رسول او راست گفته‌اند ] . راوى گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله بر همين فرمان الهى بود كه هلال بن اميّهء واقفى نزد آن حضرت آمد و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ديروز شامگاهان از باغ خود به خانه برمىگشتم و مردى را همراه زنم ديدم . من به چشم خود ديدم و به گوش خود نيز شنيدم . پيامبر صلى الله عليه و آله اين خبر را كه آورده بود خوش نداشت . گفته‌اند : فرمود هلال را شلاق زنند و در حضور مسلمانان تنبيه كنند . هلال گفت : اى رسول خدا ، در چهره‌ات مىبينم كه از آنچه آورده‌ام ناخشنودى ! اميدوارم كه خداوند براى من راه چاره‌اى قرار دهد . رسول خدا صلى الله عليه و آله در همين حال بود كه وحى بر او نازل شد . هنگامى كه وحى نازل مىشد رنگ چهرهء آن حضرت ديگرگون مىگشت و بدنش سرد مىشد . چون حالت

هامش
( 1 ) . مقصود ، آيه‌هاى چهارم و پنجم سورهء نور است - م .
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 357 | ابن شبة النميري / صابرى