تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢

شد و گفت : عبداللَّه در حال جان كندن است و دوست دارد تو او را ببينى و بر او نماز بخوانى . پيامبر صلى الله عليه و آله با فرزند عبداللَّه روانه شد ، او را ديدار كرد ، جامهء خود را كه به عرق او تبرك شده بود به وى پوشاند و خود بر او نماز گزارد . به آن حضرت گفته شد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آيا بر او نماز مىخوانى ؟ فرمود : « خداوند خود فرموده است : انْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ » « 1 » « من براى او هفتاد و هفتاد بار آمرزش خواهم طلبيد » - ابومعاويه گويد : شك دارم كه كلمهء « هفتاد » را براى بار سوم تكرار فرموده باشد . هنگامى كه پسر عبداللَّه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده بود ، پيامبر صلى الله عليه و آله از نام او پرسيده و وى گفته بود : حباب ، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به وى فرموده بود : بلكه تو عبداللَّه بن عبداللَّه هستى . حباب نام شيطانى است . « 2 » 734 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : ابوهلال ، از قتاده حديث كرد كه گفته است : پيامبر صلى الله عليه و آله بر عبداللَّه بن ابَى نماز گزارد و يكى از پيراهن‌هاى خود را به او داد . بدان حضرت گفته شد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، بر اين منافق نماز مىخوانى و پيراهن خود بر او مىپوشانى ؟ فرمود : « اميد آن دارم كه به همين پيراهن من هزار تن از بنى نجار به اسلام گروند » . قتاده گويد : پس اين آيه نازل شد : وَ لاتُصَلِّ عَلى احَدٍ مِنْهُمْ ماتَ ابَداً . « 3 » 735 - ابن ابىوزير براى ما نقل كرد و گفت : سفيان ، از عمرو بن دينار ، از جابر بن عبداللَّه حديث كرد كه گفته است : پس از آن كه عبداللَّه بن ابى را در قبر گذاشتند پيامبر صلى الله عليه و آله بدان جا آمد . فرمود او را از قبر درآوردند . آنگاه او را بر روى دو زانوى خود گرفت ، پيراهن خود بر او پوشاند و به نفس خود بر او دميد . خداوند خود آگاه‌تر است . « 4 » 736 - زكريا بن ابىخالد براى ما نقل كرد و گفت : محمد بن عيسى طباع ما را حديث

هامش
( 1 ) . توبه / 80 : اگر براى آنان هفتاد بار آمرزش طلب كنى هرگز خداوند ايشان را نخواهد آمرزيد .
( 2 ) . حديث مرسل و حسن است . ابن جرير آن را در جامع البيان ( ش 17039 ) نقل كرده است .
( 3 ) . توبه / 84 : حديث نيز مرسل است و ابن جرير ( 17071 و 17073 ) به طريق خود آن را نقل كرده است .
( 4 ) . بخارى ( 1270 ، 1350 ، 3008 ، 5795 ) ، مسلم ( 2773 ) ، نسائى ( ج 4 ، صص 37 و 38 ) ، ابن حبان ( 3174 ) ، احمد ( ج 3 ، ص 371 ) و طبرانى در جامع البيان ( 17069 ) اين حديث را نقل كرده‌اند .