تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠

تَحَصُّنا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الحَياةِ الدُنْيا وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَانَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ اكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحيمٌ » « 1 » - راوى گويد : وى آيه را چنين مىخواند . « 2 »

مرگ عبداللَّه بن ابَىّ بن‌سَلُول

729 - سلمة بن ابراهيم براى ما نقل كرد و گفت : عتبة بن ابىصهباء براى ما حديث كرد و گفت : از محمد بن سيرين شنيدم كه مىگويد : عبداللَّه بن ابىّ بيمار شد و بيمارىاش شدت يافت . پس به فرزند خود گفت : علاقه‌مند آن شده‌ام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را ببينم . اگر خواستى او را به ديدنم بياور . فرزند وى روانه شد و [ به رسول خدا صلى الله عليه و آله ] گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، عبداللَّه بن ابى به سختى بيمار است و درد مىكشد و گمان ندارم كه او را جز مرگ فرجامى باشد . اما او اينك علاقه‌مند شده است كه شما را ديدار كند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « باشد ، منت هم داريم » . پس به همراه تنى چند از صحابه روانه شد و بر عبداللَّه بن ابى وارد شدند . عبداللَّه گفت : مرا بنشانيد . او را نشاندند . پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود : « اى عبداللَّه ، نگرانى ؟ » او گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، تو را نخواندم كه مرا ملامت كنى ، بلكه تو را خواستم تا بر من مهر بورزى . ديدگان پيامبر صلى الله عليه و آله [ از اين سخن ] اشك‌آلود شد و پرسيد : حاجتت چيست ؟ گفت : حاجتم اين است كه چون مردم بر من گواهى دهى ، و سه پاره از جامه‌هاى خويش بر من كفن كنى ، جنازه‌ام را تشييع كنى و خود بر من نماز بخوانى . راوى گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله اين كارها را انجام داد ، تنها در اين ترديد دارم و نمىدانم كه آيا بر او نماز خواند يا به درون قبر رفت و يا نرفت .
هامش
( 1 ) . نور / 33 : . . . و كنيزان خود را در صورتى كه تمايل به پاكدامنى دارند براى اين كه متاع زندگى دنيا رابجوييد به زنا وادار مىكنيد ، و هر كس آنان را به زور وادار كند ، در حقيقت خدا پس از اجبار كردن ايشان نسبت به آن [ كنيزان ] آمرزندهء مهربان است .
( 2 ) . مسلم ( 3029 / ح 26 و 27 ) ، ابن جُريَر ( ش 26073 ) ، واحدى در اسباب النزول ( ش 640 و 643 ) اين حديث را نقل كرده‌اند . سيوطى نيز در درّالمنثور ( ج 5 ، ص 46 ) آن را آورده و نقل آن را به ابن ابىشيبه ، سعيد بن منصور ، دار قطنى ، ابن منذر ، ابن ابىحاتم و ابن مردويه نيز نسبت داده است .