مدينه وارد شوى تا آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را اجازه فرمايد و خود بفهمى كه امروز چه كسى خوارتر و چه كسى عزيزتر است . عبداللَّه بن ابىّ از فرزند خود پرسيد : تو هم جزو مردمى ؟ گفت : من هم جزو مردمم . بدين سان عبداللَّه بن ابى از فرزند خود نوميد شد و او را ترك گفت [ و منتظر ماند ] تا رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديد و از آنچه فرزندش با او كرده ، به آن حضرت شكايت كرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله به فرزند او پيغام داد كه او را واگذار . پس عبداللَّه بن ابىّ وارد مدينه شد و آنجا ماند . « 1 » 723 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن وهب براى ما حديث كرد و گفت : يونس ، از ابن شهاب زهرى برايم نقل خبر كرد كه گفت : [ عمر بن ثابت ] « 2 » انصارى برايم نقل كرد كه در نبرد بدر مردى از كافران قريش اسير شد . او نزد عبداللَّهبن ابى بن سلول بود . عبداللَّه نيز خود پيشتر كافر بود و بعدها اسلام آورد و نفاق در دل پنهان كرد . آن اسير هوس كنيزكى مسلمان از كنيزان عبداللَّه به نام معاذه كرد . كنيز از آن روى كه مسلمان بود از تن دادن بدين خواستهء اسير قرشى خوددارى ورزيد . چون خبر به عبداللَّه ابن ابىّ رسيد او را زد تا به بدكارى وا دارد ، بدان اميد كه او خواستهء اسير كافر قرشى را بپذيرد و اين فديهاى براى فرزند وى شود . پس خداوند اين آيه را نازل كرد كرده كه فرموده است : وَلا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ انْ ارَدْنَ تَحَصُّنا « 3 » 724 - ابونعيم براى ما نقل كرد و گفت : زكريا از عامر حديث كرد كه گفته است : آن زنى كه دربارهء شوهرش ستيز كرد « 4 » خوله صامت بود . مادر او معاذه همان زنى است كه آيه وَلا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ انْ ارَدْنَ تَحَصُّنا دربارهاش نازل شده است . راوى گويد : او كنيز عبداللَّه بن ابىّ منافق بود و عبداللَّه او را به دامن آلودن اكراه
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 348
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٣٤٨
هامش
( 1 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 2 ) . در متن ابنشبه اين نام به خطا « ثابت بن عمرو » ضبط شده ، اما چنان كه در منابعى كه اين حديث را نقلكرده و نيز در تهذيب التهذيب و ميزان الاعتدال آمده ، همين عمر بن ثابت صحيح است .
( 3 ) . نور / 33 : و كنيزان خود را در صورتى كه تمايل به پاكدامنى دارند به زنا وارد مكنيد . اين حديث مرسل است و واحدى در اسباب النزول ( ش 641 و 642 ) آن را نقل كرده است .
( 4 ) . اشاره است به زنى كه آيهء يكم از سورهء مجادله به او مىپردازد - م .