تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد : اى پسر ابىّ . آيا تويى كه گفته‌اى : اگر به مدينه برگرديم آن كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از اين شهر بيرون مىراند ؟ گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، تو خود عزيزترى . بر مركب ننشستيم مگر آنگاه كه تو نشستى و پيكار نكرديم مگر آن كه تو خود پيشوا بودى . ديگر بار پرسيد : آيا تو همانى كه گفته‌اى محصول خويش را خود در اختيار مىگيريم تا اينها گرسنه شوند و از پيرامون سر كردهء خود بپراكنند ؟ يعنى اين تويى كه ما را خرجى مىدهى ؟ گفت : سوگند به آن كه تو خود به او سوگند ياد مىكنى ، من هرگز چنين نگفته‌ام . اينجا بود كه آيات اذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ را تا آنجا كه فرموده است : وَلكِنَّ المُنافِقينَ لايَعْلَمُونَ « 1 » نازل كرد . « 2 » 720 - حارثه براى ما نقل كرد و گفت : حماد بن سلمه ، از هشام بن عروه ، از پدرش برايمان حديث كرد كه عبداللَّه پسر عبداللَّه بن ابىّ گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله . آيا پدر خود را بكشم ؟ فرمود : « پدر خود را مكش » . « 3 » 721 - محمد بن حاتم براى ما نقل كرد و گفت : يونس ، از شيبان ، از قتاده نقل كرده كه دربارهء آيهء لَيِنْ رَجَعْنا الَى الْمَدينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْا عَزُّمِنْها الْاذَلَّ « 4 » گفته است : اين سخن را منافقى سرسخت در هنگامى گفته است كه دو تن ؛ يكى از غفار و ديگرى از جهينه با يكديگر گلاويز شدند و غفارى بر جهنى پيروز شد . ميان جهينه و انصار پيمان [ دفاع مشترك ] وجود داشت و از همين روى يكى از منافقان ؛ يعنى عبداللَّه بن ابى گفت : اى اوسيان ، اى خزرجيان ، هم پيمان خود را دريابيد . سپس افزود : به خداوند سوگند حكايت ما و محمد آن است كه گويند : سگ بپرور تا تو را آستين گيرد . به خداوند سوگند ، اگر به مدينه برگرديم آن كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از شهر بيرون براند . برخى اين

هامش
( 1 ) . منافقين / 1 - 8 .
( 2 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 3 ) . حديث مرسل و حسن است .
( 4 ) . منافقين / 8 .